۱۳۸۸ مرداد ۱۲, دوشنبه

حسنک کجایی

حسنک کجایی
گاو، ماما میکرد
گوسفند، بع بع می کرد
سگ، واق واق می کرد
وهمه با هم فریاد می زدند: حسنک کجایی؟ شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود.حسنک مدتهای زیادی است که به خانه نمی آید.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرتهای تنگ به تن می کند. او شبها تا دیر قت در پارک قدم می زند .او هر روز ظهر ! که از خواب بیدار می شود به جای دادن غذا به حیوانات، جلوی آینه به موهای خود ژل می زند. موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.
دیروز که حسنک با کبری چت می کرد ، کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است. کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند. کبری دوستی اینترنتی به نام پتروس پیدا کرده بود و چند روزی بود که با او چت می کرد.
پتروس هم همیشه پای کامپیوتر نشسته بود و چت می کرد . روزی که پتروس تصمیم گرفت برای قایق سواری به سد برود دید که سد سوراخ شده اما سرگرم خواندن sms ی بود که چند لحظه پیش کبری برایش فرستاده بود. او یادش رفت که سد تا چند لحظه دیگر می شکند. پتروس در حال خواندن sms غرق شد.
برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود ؛ اما کوه روی ریل ریزش کرده بود. ریز علی دید که کوه ریزش کرده اما سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد.او به تازگی یک سوم حقوقش را برای درمان بیماریش هزینه کرده بود. قطار به ناگهان با کوه برخورد کرد و منفجر شد.کبری و مسافران قطار مردند. اما ریز علی بدون توجه به خانه رفت تا خبر آن را از تلوزیون گوش کند. خانه مثل همیشه سوت و کور بود. الان چند سالی هست که کوکب خانم، همسر ریز علی مهمان ناخوانده ندارد .او حتی مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ی مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمانها را سیر کند. او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد.آخرین باری که او گوشت خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت ...

هیچ نظری موجود نیست:

نیارق نیوز niyaraghnews. با پشتیبانی Blogger.