
مستعمره یعنی سرزمینی فاقد استقلالسیاسی و اقتصادی که درهمه شئون تابع دولت استیلاگر است. این دولت و انحصارات آن از مستعمره به عنوان مواد خام و نیروی کار ارزان، بازار فروش کالاها و عرصه سرمایه گذاری های پرسود و همچنین به مثابه پایگاه های نظامی و سوق الجیشی استفاده می کنند
استعمار از پدیده های عمومی دو قرن گذشته روابط بین الملل بوده و به دو صورت استعمار سنتی (استعمار ملل شرقی توسط همسایگانشان)و استعمار جدید(استعمار ملل جهان سومی توسط اروپائیان) اعمال شده است. استعمار ترکهای ایران توسط دولتهای مرکزی نوع خاصی از استعمار سنتی است با مشخصات منحصر بفرد خودش.
استعمار از پدیده های عمومی دو قرن گذشته روابط بین الملل بوده و به دو صورت استعمار سنتی (استعمار ملل شرقی توسط همسایگانشان)و استعمار جدید(استعمار ملل جهان سومی توسط اروپائیان) اعمال شده است. استعمار ترکهای ایران توسط دولتهای مرکزی نوع خاصی از استعمار سنتی است با مشخصات منحصر بفرد خودش.
در کشورهای پیشرفته این پدیده توسط قشر روشنفکری جامعه استعمار کننده پروتست می شود. مثلا در جریان مبارزه مردم الجزایر علیه استعمار فرانسه روشنفکران و روحانیون فرانسه در کنار مبارزین الجزایری قرار گرفتند. حتی در کلیسای فرانسه برای مبارزین الجزایری پول جمع میکردند. اما استعمار سنتی ترکها آذربایجان توسط شونیزم فارس که با پس زمینه ای از فرهنگ و ادبیات فارسی نیز ساپورت میشود، نژادپرستی یکرنگی بوجود آورده که حتی باصطلاح روشنفکران ایران هم اغلب هماهنگ با آن عمل کرده اند
جلال آل احمد از جمله معدود روشنفکران ایرانی است که از حقوق ملی ترکهای آذربایجان دفاع کرده است. لکن این بزرگمرد نیز نتوانسته است حق مطلب را آنگونه که هست ادا کند.
جلال آل احمد از جمله معدود روشنفکران ایرانی است که از حقوق ملی ترکهای آذربایجان دفاع کرده است. لکن این بزرگمرد نیز نتوانسته است حق مطلب را آنگونه که هست ادا کند.
در تکمله زیر تنها به سه مورد از نارسائیهای مقاله او اشاره میشود
-در این مقاله جلال آل احمد تعداد نفوس ترکهای آذربایجان را یک-چهارم کل مردم ایران برآورد میکند «...از جمعیت 25 میلیونی ایران دست کم 6 تا 7 میلیون نفر در حوزه زبان مادری ترکی به دنیا می آیند…» در حالی که طبق آمار موسسه بیطرف ائتنولوگ(www.ethnologue.com) تعداد آذربایجانیان 5/23 ملیون نفر و تعداد فارس زبانها را 22 ملیون نفر ذکر شده و با توجه به اینکه کل جمعیت ایران 1/68 ملیون نفر برآورد شده نسبت جمعیت ترکهای آذربایجان بیش از یک-سوم میباشد. البته این رقم با توجه به پراکندگی ترکهای آذربایجان در کل ایران از طرف خود آذربایجانیها مقبول نمی افتد. رقم واقعی آمار آذربایجانیهای ایران بین 25 تا 30 ملیون نفر است
جمعیت کل ایران بر اساس آمار دولتی 65758000 نفر میباشد که از ان
-در این مقاله جلال آل احمد تعداد نفوس ترکهای آذربایجان را یک-چهارم کل مردم ایران برآورد میکند «...از جمعیت 25 میلیونی ایران دست کم 6 تا 7 میلیون نفر در حوزه زبان مادری ترکی به دنیا می آیند…» در حالی که طبق آمار موسسه بیطرف ائتنولوگ(www.ethnologue.com) تعداد آذربایجانیان 5/23 ملیون نفر و تعداد فارس زبانها را 22 ملیون نفر ذکر شده و با توجه به اینکه کل جمعیت ایران 1/68 ملیون نفر برآورد شده نسبت جمعیت ترکهای آذربایجان بیش از یک-سوم میباشد. البته این رقم با توجه به پراکندگی ترکهای آذربایجان در کل ایران از طرف خود آذربایجانیها مقبول نمی افتد. رقم واقعی آمار آذربایجانیهای ایران بین 25 تا 30 ملیون نفر است
جمعیت کل ایران بر اساس آمار دولتی 65758000 نفر میباشد که از ان
متکلمین زبان ترکی آذربایجانی 23500000 نفر -
قشقاییها (ترکی آذربایجانی ) 1500000 نفر -
ترکی خراسانی ( نزدیک به ترکی آذربایجانی ) 4000000 نفر -
زبان ترکی ترکمنی 2000000 نفر -
زبان فارسی 22000000 نفر -
زبان لری 4280000 نفر -
زبان کردی و کرمانجی 3450000 نفر -
زبان گیلکی 3265000 نفر -
زبان مازندرانی 3265000 نفر -
زبان عربی 1400000 نفر -
زبان بلوچی 856000 نفر -
زبان تالشی و تاکستانی 332000 نفر -
زبان ارمنی 170800 نفر -
بقیه زبانها 700000 نفر
- جلال آل احمد ظاهرا استعمار اقتصادی و سیاسی آذربایجان را نادیده گرفته است «...حکومت تهران اگر نه از نظر سیاسی و اقتصادی ( ولی حتما از نظر فرهنگی ) آذربایجان را مستعمره خویش می دارند...» در حالیکه ملت آذربایجان در این دو مورد هم تحت استعمار شدید دولت مرکزی هستند
ـ وقتی خود آل احمد در همین مقاله میگوید؛ «... در اعزام کارمند و سرباز فارس به نواحی ترک نشین و کارمند و سرباز ترک به نواحی فارس نشین. با این نتیجه تأثرآور طرفیم که در سراسر مملکت چه کارمند و چه سرباز ژاندارم (یعنی آخرین حلقه های ارتباط حکومت و مردم) با مردم محلی بیگانه اند. و رفتارشان نوعی رفتار استعماری است که نه بر اساس تفاهم دو جانبه، بلکه بر اساس ترس و بیگانگی مستقر شده است....» چرا باید در بخش دیگر مقاله تنها از استعمار فرهنگی صحبت به میان آورد!؟
- آیا ملتی که حق ندارند نماینده واقعی خود را به مجلس بفرستند تحت استعمار سیاسی نیست !؟
جالب اینکه حتی کاندیدائی که در حین تبلیغات نیز به حقوق اساسی شهروندان آذربایجانی اشاره بکنند از دور انتخابات حذف میشود.
- آیا ملتی که دولت مرکزی از دشمنان تاریخی و ملی او حمایت سیاسی و اقتصادی میکند. و به شهروندانش اجازه نمیدهد حتی دولت این کشور (ارمنستان) را پروتست کنند و یا از ملت مظلوم خود(در قاراباغ) حمایت کند تحت استعمار سیاسی نیستند!؟
- ملتی که روشنفکرانش و هویت خواهانش همواره از طرف نامسئولین کشورش مورد اهانت سیاسی هستند و با عبارتهائی مثل «عوامل بیگانه»، «ایادی دشمن»، «تجزیه طلب»و... مورد خطاب واقع می شوند، آیا تحت استعمار سیاسی نیستند؟
- ملتی که با این نسبت جمعیتی اجازه ندارند از خودشان مجلس ملی داشته باشند (مجلسی که برای برپائی آن در زمان مشروطیت خون هزاران فرزند رشید آذرربایجان بر خاک پاک وطن ریخته شده است) و حتی اجازه ندارند حزب مخصوص به خودشان را داشته باشند آیا تحت استعمار سیاسی نیستند
- ملتی که به اعتراف خود نژادپرستان فارس(تورج اتابکی)چند سال قبل از روی کار آمدن پهلوی ها قطب اقتصادی خاورمیانه بشمار می آمدند و امروز جزو استانهای عقب مانده ایران محسوب می شوند آیا تحت استعمار اقتصادی نیستند؟
- طبق اعتراف خود باصطلاح مسئولین کشور (رفسنجانی در کتاب سازندگی) فقط در سرمایه گذاری یک بخش صنعتی به استانهای شمالغرب کشور (5استان ترکزبان) 375 برابر کمتر از استان کرمان سرمایه گذاری شده است. آیا این استانها تحت استعمار اقتصادی نیستند؟
- سرزمینی که در مدت یکساله حکومت ملی خودش به اعتراف مخالفین خارجی اش به اندازه بیست سال حکومت مرکزی پیشرفت کرد آیا تحت استعمار اقتصادی نیست؟
- ملتی که حکومت محلی آن با توسل به زور دولت مرکزی و با همکاری آمریکا و شوروی ازمیان برداشته می شود آیا تحت استعمار سیاسی نیست؟
3- ایشان در مورد رواج ترکی در آذربایجان مینویسند؛«... و آذربایجان که نه تنها معبر بلکه حتی اردو نشین قبایل بسیاری از ترکان بوده است(از سلجوقی بگیر تا هلاکو و دست آخر ترکان آق قویونلو و قره قویونلو که سلف بیواسطه صفوی هستند) به مرور زمان تاتی آذری خود را که به احتمال قریب به یقین بازمانده زبان مادها بوده است از دست داد و ترکی را پذیرفت....» اما جای دیگر مینویسد؛« ...نمی دانم که دقیقاً از چه تاریخی زبان ترکی در آذربایجان رایج شده است. گرچه طرح این سؤال نیز غلط است، چرا که هیچ مجموعه بزرگ انسانی یک شبه زبان خود را عوض نکرده اند یا مذهب خود را یا آداب خود را
آری ! وقتی نتوانیم تاریخ دقیق یا حتی محدوده زمانی مشخصی برای یک پدیده تاریخی ذکر کنیم باید در پیش فرضهای خود تجدیدنظری بکنیم
می دانیم که صفویه و سلجوقیان حداقل 300 سال بعد از اسلام وارد آذربایجان شدند. آیا قبل از آنها در آذربایجان خبری از ائتنوس تُرک نبود؟! آیا آذربایجان سرزمین تاتهای ایرانی بود؟! برای پاسخ به این سوالات سراغی میگیریم از معتبرترین کتابهای تاریخ؛ «تاریخ طبری» و «تاریخ بلعمی».
اين خبر را طبری و بلعمي و حمزه اصفهانی و ابن اثير و ... با تغييرات اندک نقل و همه به جنگ رايش در آذربايجان اشاره کرده اند.
از ميان آنها تنها به نقل خبر مزبور از تاريخ بلعمی بسنده می شود
" و به يمن اندر ملکی بود او را رايش خواندندی ، از فرزندان يعرب بن قحطان، نامش حارث بن ابی شداد بود. و او را رايش از بهر آن خواندندی که بسيار غنيمتها بياورد و جنگها کرد و دشمنان را بشکست. و ملکی بود بزرگوار و از ملوک يمن کس نبود از او بزرگتر . و پادشاهی او تا زمين هندوستان برسيد و با ايشان جنگ و کشتن کرد و خواست ها و بردگان از زمين هندوستان بياورد. و باز از يمن به کوه طی بيرون آمد و به عراق آمد. به ناحيت انبار و موصل و بدان حدها برگشت و به آذربادگان شد . و اين زمين ها همه به دست ترکان اندر بود، همه از ايشان بستد و ايشان را مقهور کرد، زمين از ايشان پاک کرد. و به زمين آذربادگان اندر دو سنگ است بزرگ معروف. نام خويش و آمدن و رفتن و مقدار سپاه خويش و ظفرها که وی را بود، بدان سنگ بنوشت به کنده. و تا امروز مردمان آن همی خوانند و بزرگی او همی دانند . و اين ملک با اين همه پادشاهی و بزرگی فرمان بردار ملک منوچهر [کياني] بود. و از پس او پسرش به ملک اندر بنشست و نام او ابرهه بود
از آن جايی که ابرهه در حدود سال های 34 – 533 م. به پادشاهی يمن رسيده، می توان حدس زد که حمله حارث رايش به آذرباجان در حدود ربع اول سده 6 م. صورت گرفته است
بار دوم، عبيد از حمله تبع الرائدبن تبع الاقرن بن شمريرعش – که او را تبع اکبر و يا رائد خوانند و از امرای يمن بوده – به آذربايجان سخن گفته است
"معاويه گفت : يا عبيد سخنت را دنبال کن
گفت : تبع الرائد ... جنگ را به تأخير افکند. پس ترکان و خزران پيمان شکنی کردند. چون اين خبر به گوش وی رسيد، به سوی آن ها کس فرستاد و آن ها سرکشی کردند و ديگر پيشکش و تحفه ای برای او نفرستادند و فرستادگان و پيام گزاران او را کشتند. او از راه کوهستان طي، از همان سمت که رايش به سوی آن ها رفته بود، راه افتاد، تا از انبار سر در آورد، پس به پای خود به سوی آن ها رفت. در حدود آذربايجان و موصل به آن ها، که گرد آمده بودند، برخورد. آنان همگامی که درفش های او را ديدند، دل بر جنگ نهادند. جنگ تا چند روز ادامه يافت و سرانجام رائد ترکان را شکست داد و لشکريان را کشت و کودکان را اسير گرفت. و آن گاه به ويران کردن شهرهای آنان پرداخت. و پس از نابود کردن و خوار ساختن آن ها به کشور خود بازگشت
معاويه گفت : ترک و آذربايجان کدام است ؟
عبيد گفت : يا اميرالمؤمنين، اين دو، سرزمين آنان است
پس، از [آبادی های نزديکشان و از آن جاها که دشمن به آن ها روی می آورد، دور شدند. و اين شيوه جنگ آن هاست
معاويه گفت : ای عبيد، از کجا اين را دانستي، حال که آن ها در آن جا جنگ می کردند؟
عبيد گفت: اين موضوع برای من حائز اهميت بود. لذا از يکی از عجمان که به سوی ما آمده بود، از اين حال پرسيدم؛ هم چنين در آن حدود به غزو رفتم و جنگ کردم
اخبار و روايات مزبور، همين که از زبان يک يمنی جهانديده صدر اسلام نقل گرديده اند و در آن ها نام آذربايجان قرين ترکان شمرده شده، قابل توجه و دارای اهميت خاص هستند و دلالت دارند به حضور طوايف ترک زبان در آذربايجان پيش از اسلام.
محمد عوفی نیز در "ذکر خلافت عمربن عبدالعزيز" – که از سال 99 تا 101 هجری. ادامه داشته – از قيام 20 هزار نفر ترک در آذربايجان خبر داده است
" در عهد او خبر آمد که بيست هزار سوار به آذربادگان برون آمدست و روی به خرابی بلاد نهاده . اميرالمؤمنين عمر عبدالعزيز، عمرو حاتم ربيعی را فرمود که چهار هزار مرد بر و با آن ترکان حرب کن. عمرو گفت : يا اميرالمؤمنين چهارهزار با بيست هزار چگونه حرب کنند ؟ گفت : يا عمرو، قصاب از بسياری گوسفند باک ندارد، و چون پادشاه عادل باشد، لشکر او هر جا رود، مظفر و منصور آيد. چون عمرو حاتم برفت و با ترکان حرب کرد، ايشان را منهزم کرد و بسياری از آن جماعت اسير شدند و به ميامن عدل او اين فتنه فرو نشست
از نحوه نگارش نویسندگان این تواریخ معلوم می شود که اینان در نقطه مقابل تُرکها بوده اند. واین خود اعتبار این اسناد را چند برابر می کند
حال باید پرسید؛ چگونه قبل از اسلام پدر ابرهه (رایش) در آذربایجان با تُرکها جنگیده است؟
آیا تُرکها از آسیای میانه آمدند که از سرزمین تاتها!! دفاع کرده و بعد از جنگ به آسیای میانه برگردند
ـ وقتی خود آل احمد در همین مقاله میگوید؛ «... در اعزام کارمند و سرباز فارس به نواحی ترک نشین و کارمند و سرباز ترک به نواحی فارس نشین. با این نتیجه تأثرآور طرفیم که در سراسر مملکت چه کارمند و چه سرباز ژاندارم (یعنی آخرین حلقه های ارتباط حکومت و مردم) با مردم محلی بیگانه اند. و رفتارشان نوعی رفتار استعماری است که نه بر اساس تفاهم دو جانبه، بلکه بر اساس ترس و بیگانگی مستقر شده است....» چرا باید در بخش دیگر مقاله تنها از استعمار فرهنگی صحبت به میان آورد!؟
- آیا ملتی که حق ندارند نماینده واقعی خود را به مجلس بفرستند تحت استعمار سیاسی نیست !؟
جالب اینکه حتی کاندیدائی که در حین تبلیغات نیز به حقوق اساسی شهروندان آذربایجانی اشاره بکنند از دور انتخابات حذف میشود.
- آیا ملتی که دولت مرکزی از دشمنان تاریخی و ملی او حمایت سیاسی و اقتصادی میکند. و به شهروندانش اجازه نمیدهد حتی دولت این کشور (ارمنستان) را پروتست کنند و یا از ملت مظلوم خود(در قاراباغ) حمایت کند تحت استعمار سیاسی نیستند!؟
- ملتی که روشنفکرانش و هویت خواهانش همواره از طرف نامسئولین کشورش مورد اهانت سیاسی هستند و با عبارتهائی مثل «عوامل بیگانه»، «ایادی دشمن»، «تجزیه طلب»و... مورد خطاب واقع می شوند، آیا تحت استعمار سیاسی نیستند؟
- ملتی که با این نسبت جمعیتی اجازه ندارند از خودشان مجلس ملی داشته باشند (مجلسی که برای برپائی آن در زمان مشروطیت خون هزاران فرزند رشید آذرربایجان بر خاک پاک وطن ریخته شده است) و حتی اجازه ندارند حزب مخصوص به خودشان را داشته باشند آیا تحت استعمار سیاسی نیستند
- ملتی که به اعتراف خود نژادپرستان فارس(تورج اتابکی)چند سال قبل از روی کار آمدن پهلوی ها قطب اقتصادی خاورمیانه بشمار می آمدند و امروز جزو استانهای عقب مانده ایران محسوب می شوند آیا تحت استعمار اقتصادی نیستند؟
- طبق اعتراف خود باصطلاح مسئولین کشور (رفسنجانی در کتاب سازندگی) فقط در سرمایه گذاری یک بخش صنعتی به استانهای شمالغرب کشور (5استان ترکزبان) 375 برابر کمتر از استان کرمان سرمایه گذاری شده است. آیا این استانها تحت استعمار اقتصادی نیستند؟
- سرزمینی که در مدت یکساله حکومت ملی خودش به اعتراف مخالفین خارجی اش به اندازه بیست سال حکومت مرکزی پیشرفت کرد آیا تحت استعمار اقتصادی نیست؟
- ملتی که حکومت محلی آن با توسل به زور دولت مرکزی و با همکاری آمریکا و شوروی ازمیان برداشته می شود آیا تحت استعمار سیاسی نیست؟
3- ایشان در مورد رواج ترکی در آذربایجان مینویسند؛«... و آذربایجان که نه تنها معبر بلکه حتی اردو نشین قبایل بسیاری از ترکان بوده است(از سلجوقی بگیر تا هلاکو و دست آخر ترکان آق قویونلو و قره قویونلو که سلف بیواسطه صفوی هستند) به مرور زمان تاتی آذری خود را که به احتمال قریب به یقین بازمانده زبان مادها بوده است از دست داد و ترکی را پذیرفت....» اما جای دیگر مینویسد؛« ...نمی دانم که دقیقاً از چه تاریخی زبان ترکی در آذربایجان رایج شده است. گرچه طرح این سؤال نیز غلط است، چرا که هیچ مجموعه بزرگ انسانی یک شبه زبان خود را عوض نکرده اند یا مذهب خود را یا آداب خود را
آری ! وقتی نتوانیم تاریخ دقیق یا حتی محدوده زمانی مشخصی برای یک پدیده تاریخی ذکر کنیم باید در پیش فرضهای خود تجدیدنظری بکنیم
می دانیم که صفویه و سلجوقیان حداقل 300 سال بعد از اسلام وارد آذربایجان شدند. آیا قبل از آنها در آذربایجان خبری از ائتنوس تُرک نبود؟! آیا آذربایجان سرزمین تاتهای ایرانی بود؟! برای پاسخ به این سوالات سراغی میگیریم از معتبرترین کتابهای تاریخ؛ «تاریخ طبری» و «تاریخ بلعمی».
اين خبر را طبری و بلعمي و حمزه اصفهانی و ابن اثير و ... با تغييرات اندک نقل و همه به جنگ رايش در آذربايجان اشاره کرده اند.
از ميان آنها تنها به نقل خبر مزبور از تاريخ بلعمی بسنده می شود
" و به يمن اندر ملکی بود او را رايش خواندندی ، از فرزندان يعرب بن قحطان، نامش حارث بن ابی شداد بود. و او را رايش از بهر آن خواندندی که بسيار غنيمتها بياورد و جنگها کرد و دشمنان را بشکست. و ملکی بود بزرگوار و از ملوک يمن کس نبود از او بزرگتر . و پادشاهی او تا زمين هندوستان برسيد و با ايشان جنگ و کشتن کرد و خواست ها و بردگان از زمين هندوستان بياورد. و باز از يمن به کوه طی بيرون آمد و به عراق آمد. به ناحيت انبار و موصل و بدان حدها برگشت و به آذربادگان شد . و اين زمين ها همه به دست ترکان اندر بود، همه از ايشان بستد و ايشان را مقهور کرد، زمين از ايشان پاک کرد. و به زمين آذربادگان اندر دو سنگ است بزرگ معروف. نام خويش و آمدن و رفتن و مقدار سپاه خويش و ظفرها که وی را بود، بدان سنگ بنوشت به کنده. و تا امروز مردمان آن همی خوانند و بزرگی او همی دانند . و اين ملک با اين همه پادشاهی و بزرگی فرمان بردار ملک منوچهر [کياني] بود. و از پس او پسرش به ملک اندر بنشست و نام او ابرهه بود
از آن جايی که ابرهه در حدود سال های 34 – 533 م. به پادشاهی يمن رسيده، می توان حدس زد که حمله حارث رايش به آذرباجان در حدود ربع اول سده 6 م. صورت گرفته است
بار دوم، عبيد از حمله تبع الرائدبن تبع الاقرن بن شمريرعش – که او را تبع اکبر و يا رائد خوانند و از امرای يمن بوده – به آذربايجان سخن گفته است
"معاويه گفت : يا عبيد سخنت را دنبال کن
گفت : تبع الرائد ... جنگ را به تأخير افکند. پس ترکان و خزران پيمان شکنی کردند. چون اين خبر به گوش وی رسيد، به سوی آن ها کس فرستاد و آن ها سرکشی کردند و ديگر پيشکش و تحفه ای برای او نفرستادند و فرستادگان و پيام گزاران او را کشتند. او از راه کوهستان طي، از همان سمت که رايش به سوی آن ها رفته بود، راه افتاد، تا از انبار سر در آورد، پس به پای خود به سوی آن ها رفت. در حدود آذربايجان و موصل به آن ها، که گرد آمده بودند، برخورد. آنان همگامی که درفش های او را ديدند، دل بر جنگ نهادند. جنگ تا چند روز ادامه يافت و سرانجام رائد ترکان را شکست داد و لشکريان را کشت و کودکان را اسير گرفت. و آن گاه به ويران کردن شهرهای آنان پرداخت. و پس از نابود کردن و خوار ساختن آن ها به کشور خود بازگشت
معاويه گفت : ترک و آذربايجان کدام است ؟
عبيد گفت : يا اميرالمؤمنين، اين دو، سرزمين آنان است
پس، از [آبادی های نزديکشان و از آن جاها که دشمن به آن ها روی می آورد، دور شدند. و اين شيوه جنگ آن هاست
معاويه گفت : ای عبيد، از کجا اين را دانستي، حال که آن ها در آن جا جنگ می کردند؟
عبيد گفت: اين موضوع برای من حائز اهميت بود. لذا از يکی از عجمان که به سوی ما آمده بود، از اين حال پرسيدم؛ هم چنين در آن حدود به غزو رفتم و جنگ کردم
اخبار و روايات مزبور، همين که از زبان يک يمنی جهانديده صدر اسلام نقل گرديده اند و در آن ها نام آذربايجان قرين ترکان شمرده شده، قابل توجه و دارای اهميت خاص هستند و دلالت دارند به حضور طوايف ترک زبان در آذربايجان پيش از اسلام.
محمد عوفی نیز در "ذکر خلافت عمربن عبدالعزيز" – که از سال 99 تا 101 هجری. ادامه داشته – از قيام 20 هزار نفر ترک در آذربايجان خبر داده است
" در عهد او خبر آمد که بيست هزار سوار به آذربادگان برون آمدست و روی به خرابی بلاد نهاده . اميرالمؤمنين عمر عبدالعزيز، عمرو حاتم ربيعی را فرمود که چهار هزار مرد بر و با آن ترکان حرب کن. عمرو گفت : يا اميرالمؤمنين چهارهزار با بيست هزار چگونه حرب کنند ؟ گفت : يا عمرو، قصاب از بسياری گوسفند باک ندارد، و چون پادشاه عادل باشد، لشکر او هر جا رود، مظفر و منصور آيد. چون عمرو حاتم برفت و با ترکان حرب کرد، ايشان را منهزم کرد و بسياری از آن جماعت اسير شدند و به ميامن عدل او اين فتنه فرو نشست
از نحوه نگارش نویسندگان این تواریخ معلوم می شود که اینان در نقطه مقابل تُرکها بوده اند. واین خود اعتبار این اسناد را چند برابر می کند
حال باید پرسید؛ چگونه قبل از اسلام پدر ابرهه (رایش) در آذربایجان با تُرکها جنگیده است؟
آیا تُرکها از آسیای میانه آمدند که از سرزمین تاتها!! دفاع کرده و بعد از جنگ به آسیای میانه برگردند
منبع . آذربایجان سرزمین دلاوران




هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر