۱۳۸۸ بهمن ۳۰, جمعه

زبان مادری

دوم اسفند روز جهانی زبان مادری گرامی باد
آموزش به زبان مادری حق مسلم همه انسانهاست

َاصل پانزدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران
زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است - اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان و خط باشد ولی استفاده از زبانهای محلی و قومی در مطبوعات و رسانه های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس ، در کنار زبان فارسی آزاد است

ماده یک اعلامیه ی جهانی حقوق بشر
هر کس میتواند بدون هیچگونه تمایز، مخصوصا از حیث نژاد ، رنگ ، جنس ، زبان ، مذهب ، عقیده ی سیاسی یا هر عقیده ی دیگر و همچنین ملیت ، وضع اجتماعی ، ثروت ، ولادت یا هر موقعیت دیگر ، از تمام حقوق و کلیه ی آزادیها بهره مند گردد
هر تمدنی را باید با نوع رابطه اش و روشی که در مورد اقلیتها بکار میبرد داوری کرد

صبح شد ، کیف و کتابهایم را برداشتم و رفتم مدرسه ، ولی زبانم را فراموش کردم با خودم ببرم

۱۳۸۸ بهمن ۱۶, جمعه

سوال حسین از تاریخ فردای بشری

امروز اربعین حسینی است ، نوشتن درباره حسین و شهادت کار بسیار مشکلی است ، چه بسا که در این هزارو چهارصد سالی که از شهادت امام حسین میگذرد هنوز به راستی کسی نتوانسته شهادت و قیام حسین را به خوبی به ما بیاموزد ، ولی من معلم خود را خیلی بیشتر دوست دارم ، معلمی که میگفت قلم من توتم من است ، معلمی که تاکنون کسی نتوانسته مثل او علی را و حسین را و محمد را و اسلام را و شهادت و جهاد را بهتر از او به ما بیاموزد ، بنابراین متنی را از کتاب حسین وارث آدم که به قلم معلم خوبم دکترعلی شریعتی به رشته تحریر در آمده برایتان مینویسم و امیدوارم هر روز که میگذرد درک خوبی از قیام حسین و شهادت داشته باشیم


شهید، قلب تاریخ است؛ هم چنان که قلب به رگ هاى خشک اندام، خون، حیات و زندگى مى‏دهد، جامعه‏اى که رو به مردن مى‏رود، جامعه‏اى که فرزندانش ایمان خویش را به خویش، از دست داده‏اند و جامعه‏اى که به مرگ تدریجى گرفتار است، جامعه‏اى که تسلیم را تمکین کرده است، جامعه‏اى که احساس مسئولیت را از یاد برده است و جامعه‏اى که اعتقاد به انسان بودن را در خود باخته است و تاریخى که از حیات و جنبش و حرکت و زایش بازمانده است؛ شهید همچون قلبى، به اندام‏هاى خشک مرده بى‏رمق این جامعه، خون خویش را مى‏رساند و بزرگترین معجزه شهادتش این است که به یک نسل، ایمان جدید به خویشتن را مى‏بخشد، شهید حاضر است و همیشه جاوید؛ کى غائب است؟

یکى از بهترین و حیات بخش‏ترین سرمایه‏هایى که در تاریخ تشیع وجود دارد، شهادت است

در فرهنگ اسلام شهادت، مرگى نیست که دشمن ما بر مجاهد تحمیل میکند ، شهادت مرگ دلخواهى است که مجاهد با همه آگاهى و همه منطق و شعور و بیدارى و بینایى خویش، خود انتخاب مى‏کند!… شهادت، در یک کلمه – بر خلاف تاریخ‏هاى دیگر که حادثه‏اى است و درگیرى است و مرگ تحمیل شده بر قهرمان است و تراژدى است – در فرهنگ ما، یک درجه است، وسیله نیست؛ خود هدف است، اصالت است؛ خود یک تکامل، یک علو است؛ خود یک مسئولیت بزرگ است؛ خود یک راه نیم ‏بُر به طرف صعود به قله معراج بشریت است و یک فرهنگ است
ما دو نوع شهید داریم؛ سمبل یکى حمزه سیدالشهداء، و سمبل دیگرى امام حسین‏علیه السلام است

«حمزه یک قهرمان مجاهد است که براى پیروزى و شکستن دشمن رفته، شکست خورده و کشته و شهید شده است… حمزه و سایر مجاهدان براى پیروزى آمده بودند – البته با احتمال این که اگر هم مرگ شده، شد – و هدفشان پیروزى و شکستن دشمن بود… بنابراین شهید حمزه‏اى و شهادت حمزه‏اى، عبارت است از مردى و کشته شدن مردى که آهنگ کشتن دشمن کرده است

شهادت حسینى کشته شدن مردى است که خود براى کشته شدن خویش قیام کرده است… امام حسین‏علیه السلام از مقوله دیگرى است؛ او نیامده است که دشمن را با زور شمشیر بشکند و خود پیروز شود، و بعد موفق نشده و یا در یک تصادف یا ترور توسط وحشى، کشته شده باشد، این‏طور نیست، او در حالى که مى‏توانسته است در خانه‏اش بنشیند و زنده بماند، به پا خاسته و آگاهانه به استقبال مردن شتافته و در آن لحظه، مرگ و نفى خویشتن را انتخاب کرده است… امام حسین‏علیه السلام یک شهید است که حتى پیش از کشته شدن خویش به شهادت رسیده است؛ نه در گودى قتلگاه، بلکه در درون خانه خویش، از آن لحظه که به دعوت ولید – حاکم مدینه – که از او بیعت مطالبه مى‏کرد، «نه» گفت، این، «نه» طرد و نفى چیزى بود که در قبال آن، شهادت انتخاب شده است و از آن لحظه، حسین شهید است

شکل مبارزه‏اى که حسین انتخاب کرده، قابل فهمیدن نیست مگر این که اوضاع و شرایطى که حسین در آن شرایط، قیام خاصّ خودش را آغاز کرد، فهمیده بشود… اکنون حسین مسئول نگاهبانى انقلابى است که آخرین پایگاه‏هاى مقاومتش از دست رفته است و از قدرت جدش و پدر و برادرش، یعنى حکومت اسلام و جبهه حقیقت و عدالت، یک شمشیر برایش نمانده و حتى یک سرباز! سال‏هایى است که بنى‏امیه همه پایگاه‏هاى اجتماعى را فتح کرده است
فتواى حسین این است: آرى! در نتوانستن نیز بایستن هست؛ براى او زندگى، عقیده و جهاد است، بنابراین، اگر او زنده است و به دلیل این که زنده است، مسئولیت جهاد در راه عقیده را دارد ، انسان زنده، مسئول است و نه فقط انسان توانا، و از حسین، زنده‏تر کیست؟ در تاریخ ما، کیست که به اندازه او حق داشته باشد که زندگى کند؟ و شایسته باشد که زنده بماند؟ نفس انسان بودن، آگاه بودن، ایمان داشتن، زندگى کردن، آدمى را مسئول جهاد مى‏کند و حسین مَثَلِ اعلاى انسانیت زنده، عاشق و آگاه است، توانستن یا نتوانستن، ضعف یا قدرت، تنهایى یا جمعیت، فقط شکل انجام رسالت و چگونگى تحقق مسئولیت را تعیین مى‏کند نه وجود آن را

و (امام حسین‏علیه السلام) فرزند خانواده‏اى است که هنر خوب مردن را در مکتب حیات، خوب آموخته است… آموزگار بزرگ شهادت اکنون برخاسته است تا به همه آنها که جهاد را تنها در توانستن مى‏فهمند و به همه آنها که پیروزى بر خصم را تنها در غلبه، بیاموزد که شهادت نه یک باختن، که یک انتخاب است؛ انتخابى که در آن، مجاهد با قربانى کردن خویش در آستانه معبد آزادى و محراب عشق، پیروز مى‏شود و حسین «وارث آدم» – که به بنى‏آدم زیستن داد – و «وارث پیامبران بزرگ» – که به انسان چگونه باید زیست را آموختند – اکنون آمده است تا در این روزگار به فرزندان آدم چگونه باید مردن را بیاموزند

برخى درباره آثار شهادت حسینى تردید کردند! و آن را قیامى خوانده‏اند که شکست خورده است؛ شگفتا! کدام جهاد و کدام جنگِ پیروزى بوده است که دامنه فتوحاتش در سطح جامعه در عمق اندیشه و احساس و در طول زمان و ادوار تاریخ، این همه گسترده و عمیق و بارآور باشد؟… حسین با شهادت «ید بیضاء» کرد، از خون شهیدان «دم مسیحائى» ساخت که کور را بینا مى‏کند و مرده را حیات مى‏بخشد… اما نه تنها در عصر خویش و در سرزمین خویش، که «شهادت» جنگ نیست، رسالت است؛ سلاح نیست، پیام است؛ کلمه‏اى است که با خون تلفظ مى‏شود“آنها که تن به هر ذلتى مى‏دهند تا زنده بمانند، مرده‏هاى خاموش و پلید تاریخند و ببینید آیا کسانى که سخاوتمندانه با حسین به قتلگاه خویش آمده‏اند و مرگ خویش را انتخاب کرده‏اند – در حالى که صدها گریزگاه آبرومندانه براى ماندنشان بود و صدها توجیه شرعى و دینى براى زنده ماندن شان بود – توجیه و تأویل نکرده‏اند و مرده‏اند، اینها زنده هستند؟ آیا آنها که براى ماندن‏شان تن به ذلت و پستى، رها کردن حسین و تحمل کردن یزید دادند، کدام هنوز زنده‏اند؟ هر کس زنده بودن را فقط در یک لَشِ متحرک نمى‏بیند، زنده بودن و شاهد بودن حسین را با همه وجودش مى‏بیند، حس مى‏کند و مرگ کسانى را که به ذلت‏ها تن داده‏اند تا زنده بمانند، ببیند

عصر عاشورا، امام حسین‏علیه السلام با آن دقت نظافت مى‏کند، با آن دقت آرایش مى‏کند، بهترین لباس‏هایش را مى‏پوشد و بهترین عطرهایش را مى‏زند، در اوج خون و در اوج مرگ و در اوج نابودىِ همه کسانش و در آستانه رفتن خودش، هر ساعتى که مى‏گذشت و شهدا هم بر هم انباشته مى‏شدند، چهره او گلگون‏تر و برافروخته‏تر و قلبش بیشتر به تپش مى‏آمد، که مى‏دانست فاصله حضور، اندک است؛ چه «شهادت» حضور نیز هست

“این که حسین فریاد مى‏زند – پس از این که همه عزیزانش را در خون مى‏بیند و جز دشمن کینه توز و غارتگر در برابرش نمى‏بیند – فریاد مى‏زند که: «آیا کسى هست که مرا یارى کند و انتقام کشد؟» «هل من ناصر ینصرنى؟»؛ مگر نمى‏داند که کسى نیست که او را یارى کند و انتقام گیرد؟ این «سؤال»، سؤال از تاریخ فرداى بشرى است و این پرسش، از آینده است و از همه ماست و این سؤال، انتظار حسین را از عاشقانش بیان مى‏کند و دعوت شهادت او را به همه کسانى که براى شهیدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام مینماید


۱۳۸۸ بهمن ۱۵, پنجشنبه

بدون شرح

به عدالت آقا معلم نمره بدهید









عدالت همینه ؟


عدالت کلمه ایست که همه اهل دنیا از سیاستمدار گرفنه تا اقتصاددان و علما و حکما و مردم عادی برای آن سینه چاگ کرده اند و دم از عدالت میزنند ولی تاکنون در این دنیای بیکران با آن همه علم و تکنولوژی و دبدبه و کبکبه هنوز نتوانسته اند برای آن معنی و مفهوم کلی و فراگیر پیدا کنند و به عرصه عمل بیاورند ، ولی ادعای همه اینه که همه عدالت را رعایت میکنند و هر کسی به نوعی که خودش معنی میکند حتی به آن هم عمل نمیکنند . از بالاترین رده حکومتی جهان گرفته تا پایین ترین آن که خانواده میباشد عدالت رعایت نمیشود .
به نظر من سخن آقای مشایی در این مورد درست باشد که گفته بود حتی حضرت نوح هم نتوانست با 950 سال عمر خود عدالت را بر قرار کند . و یا حضرت عیسی چون همیشه در حال فرار بوده و اصلا وقت نداشته که مدیریت کند
بعضی موقع با خودم کلنجار میروم که خداوند که 124000 هزار پیغمبر به این کره خاکی فرستاده و با چهارده معصومی که ما کاملا به آنها اعتقاد شدید قلبی داریم وتمام این پیامبران و امامان که برای ارشاد مردم فرستاده شده اند ، چرا تا حالا و یا حداقل تا زمان خودشان نتوانسته اند عدالت کامل را برقرار کنند و چرا واقعا تا حالا عدالت در جهان بر قرار نشده است . میگم نکنه این کلمه عدالت بیشتر به درد دزدی و شارلاتان بازی و باند بازی بعضی از گروه های خاص در جهان بخاطر غارت و چپاول بیشتر مردم زجر کشیده و رنج دیده باشد . نکند عدالت به معنی از بین رفتن و مردن فقیر و فقرا باشد . وقتی که این همه امام و پیغمبر تا حالا نتوانسته اند عدالت را در جهان برگزار کنند ، و به قول آن دانشمند محترم جناب مشایی نتوانستند حتی مدیریت کنند علما و سیاستمداران ما چگونه میتوانند عدالت را رعایت کنند و یا چگونه میتوانند مدیریت خوبی برای مردمشان داشته باشند
من خودم در انتظار ظهور هستم منتظرم که بیاید کسی که جهان را از این بی بندو باری نجات دهد ، حالا برای من زیاد مهم نیست اسم کسی که میخواد بیاد چیه و کیه ، شاید برای هیچ کس اسم زیاد مهم نباشد ، همه مردم تشنه عدالت هستند ولی یک چیزی همیشه مغز منو به خود مشغول میکنه و آن اینکه انتظار تا کی خواهد بود و ما باید تا چه مدت در انتظار باشیم ، اگر مبنای ظهور این باشد که دنیا از تمام نا پاگیها و پلیدیها پاک شود که در آن موقع نیازی به ظهور نیست ولی اگر مبنای ظهور این باشد که تمام دنیا از فساد و تباهی پر شده باشد ، پس بسم الله ، همه با هم متحد شویم ودر پلیدیها و فسادها شرکت کنیم تا ظهور انجام گیرد ، البته اینجانب مثل جناب مشایی دین شناس نیستم بلکه فقط نظرات شخصی خود را بیان مینمایم ، و به نظر خودم استدلال من از استدلال آقای مشایی بهتر باشد چون ایشان از 11 سالگی به مسجد می رفتند ولی من از 5 سالگی با مسجد و منبرو خطبه آشنایی کامل دارم ، ایشان باید توضیح بدهند با توجه به اینکه تمام امامان ما در دوران خودشان از دست حاکمان زمان خود فراری بودند و یا در پنهانی زندگی میکردند و همه ویا حداکثر آنها در غربت و تنهایی و در زندان به شهادت رسیدند ، حالا سوال اینجاست که مدیریت آقای مشایی از کدام مرجع و از کدام منبع علمی سرچشمه میگیرد ، نکند ایشان مدیریت خودشان را از مارکس و هابز و کانت و .....یاد گرفته اند ، یکی از دوستانم که بسیار هم اهل تقوا و ایمان هست میگفت که روزی آقا ظهور خواهد کرد و عدالت را در جهان به طور کامل به مرحله اجرا در خواهد آورد ولی بعد از اینکه عدالت را در زمین برقرار کرد توسط زنی به شهادت خواهد رسید .

شهادت امام زمان به دست یک زن در آن زمان که در جهان عدالت حاکم است یک بی عدالتی محض به شمار میرود . یعنی بعد از شهادت امام زمان دوباره در مدت کوتاهی عدالت از جهان رخت بر خواهد بست . پس بعد از آن تکلیف عدالت چه خواهد شد . حالا فرض را بر این میگیریم که بعد از شهادت آقا روز قیامت شد و وقت حساب و کتاب ، در آن زمان هم که مردم تا آن وقت مزه عدالت را نچشیده اند چه خواهند کرد ، لابد همه تشریف میبرن جهنم،
نتیجه گیری من اینه که از اول خلقت تا روز قیامت که شاهد چندین میلیون سال زندگی آدمیزاد در این کره خاکی خواهیم بود ، فقط آنهایی مزه عدالت را خواهند کشید که در عصر بعد از ظهور زندگی خواهند کرد
پس بنابراین فاتحه همه ما از الان خوانده است

البته نا گفته نماند که دوست خوب بنده جناب مشایی هیچ مشکلی با عدالت ندارند و به سهم خود و در حیطه مسولیت خود عدالت را با دیدن عکسهایی درنمایشگاه عکس یکی از بازیگران خانم سینمای کشورمان به خوبی ادا کرده اند به طوری که حتی با دیدن عکسها به یاد خدا هم افتاده اند

ان الله یامرکم ....اذا حکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل

خداوند به شما امر میکند که وقتی بین مردم قضاوت میکنید به عدالت داوری کنید


نیارق نیوز niyaraghnews. با پشتیبانی Blogger.