میگویند وقتی حضرت نوح کشتی را ساخت دستور داد از هر حیوانی یک جفت سوار کشتی کنند تا نسل آنها بر اثر سیل منقرض نشود ، همه حیوانات سوار شدند اِلاّ جناب خر و همسر مکرمه اش که سوار نشد که نشد، همسر جناب خر میگفت تا اقامون سوار نشوند محال است که من سوار بشم و اقای خر هم دو تا پایش را کرده بود توی یک سُم که اِلاّ و بلاّ سوارنمیشوم که نمیشوم…!!
به جناب نوح گفتند آقا ما حریف این آقا خره نشدیم…!! هرچی می گوییم الان سیل میاد منقرض میشین اما بس که خره نمیفهمه …!! هی میگه من نمیام ، اومدیم خَرکِشِش کنیم جُفتَک انداخت خایه های دوسه نفر رو پاره کرد همگی از مَردی افتادن…!!
جناب نوح رفت پهلوی جناب خر و دستی به سر و گوشش کشید و سر در گوش خر گذاشت و نجوایی کرد که یک دفعه گل از گل جناب خر شِکُفت و با ناز و غمزه پاچه عیال را گرفت سوار کشتی شدند ، یاران نوح گفتند يا نوح چه در گوش این خر خواندی که اینطور زود اثر کرد
نوح گفت : به او گفتم بیا ای خر که دنیا بی تو صفایی ندارد و دنیایی که خر دَر ان نباشد مفت هم گران است…!!
ای کاش جناب نوح در گوش خر میگفت بیا ای خر که بی تو دنيا برای خرسوار…!! صفایی ندارد ! شاید جناب خر عقل میکرد و نمی امد ومنقرض میشد تا در دنياي امروز نسل خر ور افتاده بود و اين روزها اينهمه خر و اينهمه خريت نبود كه خرسوارها از ان سوء استفاده كنند و صفايش را هم ببرند…!!




هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر