۱۳۹۰ مرداد ۹, یکشنبه

شیطان

اگر شیطان حقیقتا وجود داشته باشد چرا مطابق نظر ما باید شرورتر از انسان باشد.

خواهید گفت برای اینکه عاقل تر و چیز فهم تر و با هوش تر از ماست.

ولی کسی که عاقل تر و چیز فهم تر و باهوش تر از ماست چکونه ممکن است شرارت کند .

بیچاره شیطان که در کره زمین بدنام است ، زیرا شیطان جز خود ما هیچکس نیست و ما به امید اینکه خویشتن را درحضور خودمان تبریه کنیم تمام کینه ها و حسدها و دشمنی های خود را در وجود موهومی به نام شیطان جا داده ایم

۱۳۹۰ مرداد ۸, شنبه

مرگ


مرگ را متهم نکنید که سبب جدایی دوستان میشود و خویشاوندان را به فراق مبتلا مینماید زیرا در زندگی خود و اطرافیان مشاهده میکنیم که غالبا دوستان و آشنایان و خویشاوندان قبل از مرگ بقدری از هم دور هستند و بطوری زندگی رشته الفت آنها را بریده است که مردن دوست باعث ناراحتی و افسوس آنها نخواهد گردید.

 

۱۳۹۰ مرداد ۷, جمعه

پدران و اجداد ما



تردیدی نیست که پدر و مادر و نیاکان من از صدها هزار سال به اینطرف در وجود من زنده هستند


آنها نه تنها در خون و گوشت و استخوان و فکر و غرایز و اوصاف جبلی من جا دارند بلکه خودشان خون و گوشت و استخوان و افکار و امیال و غرایز من هستند


و آن ذره کوچکی که من از آن به وجود آمده ام حاصل هزارها ذرات کوچکی بوده که هر یک از آنها یکی از پدران و مادران گذشته من بودند و من عینا آتها را با میراث خود به فرزندان خود منتقل خواهم کرد و آنها هم به فرزندان خود منتقل مینمایند


و این ترتیب دوام دارد تا وقتی که نژاد انسان و کره زمین از بین برود


ولی بعد از بین رفتن کره خاک باز هم من و اجدادم زنده هستیم




۱۳۹۰ مرداد ۶, پنجشنبه

انسان یک برده است


انسان یک برده است . او برده زاده نشده ، آزاد آفریده شده . او همچون خود آزادی زاده گشته ، ولی او در همه جا خودش را در زنجیرها می یابد . انسان در زنجیر زندگی میکند و در زنجیر میمیرد . این بزرگترین فاجعه ای است که برای بشریت روی داده است

لحظه ای که کودک زاده میشود ، جامعه او را به یک برده تبدیل میکند. جامعه علاقه ای به انسانهای آزاد ندارد : جامعه از آزادی وحشت دارد . آزادی به نظر خطرناک می رسد

یک برده موجودی امن است . و جامعه تنها به بردگان نیاز دارد، زیرا آنان را میتوان استثمار کرد

سیاستمداران به بردگان علاقه دارند. حکیمان به بردگان علاقه دارند
کاری که اینها با بشریت میکنند باید درک شود . زیرا این قصه داستان چگونه زندانی شدن انسان است .
مسلهء انسان چگونه یافتن خداوند نیست ، مسلهء این است که چگونه از این زندان که ذهن تو است و فرهنگ توست آزاد شوی – نام هایی زیبا برای چیزهای زشت
اگر عمیقا بنگری و بدون تعصب نگاه کنی ، تعجب خواهی کرد . ذهن تو ابدا مال خودت نیست . بلکه از بیرون با شرطی شدگی بر تو تحمیل گشته . ذهنی که تو آن را از آن خود می خوانی ، مال تو نیست ، از آن استثمارگران است . آنان این ذهن را در تو کار گذاشته اند و توسط همین ذهن به کنترل کردن تو ادامه میدهند . برای همین است که آنان بسیار مخالف افرادی همچون مسیح و بودا و محمد بوده اند.
تاریخ میگوید بردگی از میان رفته است . این کاملا چرند است . بردگی از بین نرفته ، بلکه از نوع زمخت به نوع لطیف آن تبدیل گشته . آری تو دیگر بر دست و پایت زنجیر آهنی نداری ، زیرا که زنجیرها لطیف شده اند : زنجیر ها وارد ذهنت شده اند و درونی گشته اند .
در بیرون تو از آزادی ، دموکراسی ، برادری و برابری بهره مند هستی . فقط کلماتی خالی و ناتوان – و در عمق برادری و برابری در هیچ جا وجود ندارد ،نمیتواند وجود داشته باشد .

۱۳۹۰ تیر ۲۷, دوشنبه

نیارق نیوز niyaraghnews. با پشتیبانی Blogger.