۱۳۹۰ آذر ۷, دوشنبه

باغ وحش


گفته اند سردار لشکر شایسته است که برخی صفات حیوانات را داشته باشد : در شجاعت مانند خروس ودر قوت دل مانند شیر و در حمله مانند گراز و در حیله و مکر مانند روباه و در صبر و پایداری مانند سگ و در زیرگی مانند لک لک و در هوش و ترس مانند کلاغ و در هجوم و غارت مانند گرگ باشد

نتیجه گیری اخلاقی : انسان وقتی میجنگد شبیه حیوانات میشود

نتیچه گیری فلسفی : انسان حیوانی است جنگجو

توضیح اضافه : با این حساب سیاستمدار هم باید در شجاعت مانند روباه ، در حمله مانند روباه ، در صبر و پایداری مانند روباه ، در هوش و زیرکی مانند روباه ، و در هجوم و غارت هم مانند روباه باشد

۱۳۹۰ آذر ۴, جمعه

خیلی ریز می بینمت داداش



 
این عکسی است که فضاپیمای وویجر از زمین گرفته است. عکسی که زمین را در فضای بیکران نشان می دهد.

این کره خاکی ماست که سر سوزنی در این فضای بی انتهاست، این فضای بی انتها نیز سر سوزنی از بیکران آسمان های خداست!

انسانها سر سوزنی از این کره خاکی هم نیستند! حتی اگر قبله عالم باشند!





۱۳۹۰ آذر ۳, پنجشنبه

رابطه دین و غذا


شخصی زرتشتی از حضرت ابراهیم (ع) خواست که او را مهمان کند .
حضرت فرمود : به دین من در بیا تا تو را مهمان کنم .
زرتشتی مایوس شد و رفت . وحی الهی به ابراهیم رسید که : مدت پنجاه سال است که او را طعام میکنم در حال کفر ، چه میشد که تو یک لقمه به او می خوراندی و خواهش تغییر دین او نمی کردی ؟

نتیجه گیری فلسفی : آدم گرسنه هم دین دارد ، منتهی دینش فرق میکند .
نتیجه گیری تاریخی : اگر خدا نبود مردم برای سیر شدن احتمالا باید هر روز نظرشان را تغییر می دادند.


۱۳۹۰ آذر ۲, چهارشنبه

ریا کاری



رياكار، تنها به ميزانی که در چشم ديگران به نظر بیاید، عمل انجام مي‌دهد، اگر عمل او خريداري نداشته باشد، آن عمل را انجام نمي‌دهد يعني عمل را براي خود عمل انجام نمي‌دهد و نيّت قربی ندارد و لذا عمل او ممكن است از سه چيز نشأت بگيرد.


1- عمل ممكن است مأخوذ از حياء باشد، که گناه نيست ولي خلوص هم در آن وجود ندارد و این عمل بخاطر آن است كه قوانین موجود در عٌرف جامعه به هم نخورد، در این صورت شخص قبول مي‌كند و انجام مي‌‌دهد.


2- عمل ممكن است مأخوذ از ريا باشد، گاهي اوقات انسان به تقاضا يا دستور كسي، كاري را انجام مي‌دهد چون به‏نظر او مي‌رسد كه بايد اين كار را انجام دهد و اگر اجرا نكند جنبۀ زشتي دارد و گاهي نیز بدون اينكه كسي از او تقاضايي كرده باشد كاري را انجام مي‌دهد تا خودي نشان دهد و خودنمايي كند.


3- حالت سوم حالتي است كه عمل، مأخوذ از اخلاص باشد يعني شخص احساس كند كه آن عمل در او پالايش ايجاد مي‌كند و كار، خدايي مي‌باشد.


انسان رياكار اجرت عمل خويش را در نگاه و كلام ديگران جستجو مي‌كند، اصلاً خدايي فكر نمي‏كند و خدا را خريدار عمل خويش نمي‏داند، ملاك و ميزان چگونگي عمل اين شخص تأييد ديگران است. ريا در شكل اجتماعي، تبديل به نفاق مي‌گردد چون ريا در رفتار فرد اثر گذاشته و رفتار ريايي را انتشار مي‌دهد و همين ديدگاه، ملكۀ ذهن او مي‏گردد، در نتیجه نفاق را منتقل نموده و شكاف ايجاد مي‌كند چون شخصيت خود فرد شكاف دارد، درون اين شخص با بيرون او فرق دارد لذا اين گونه رفتارها را در اجتماع نیز منتشر مي‌سازد.


نفاق در لغت به معني سوراخ و شكاف است و منافق كسي است كه اين شكاف را ايجاد مي‌كند. انفاق يعني كسي كه شكاف ايجاد شده را پر نموده و مي‌بندد...


ريا چيست؟ و چارۀ نفاق کدام‏است؟


اخلاقيون در اين رابطه فرمولهاي زيادي را ارائه كرده‌اند. بطوريكه وقتي به آراء امام محمّد غزّالي مراجعه مي‌كنيم مشاهده مي‌کنيم که برای درمان ریا، يك نسخۀ 50 صفحه‌اي ارائه مي‌نمايد و سالک می‏بایستی تمام آن را اجرا کرده تا بلکه به نتیجه برسد. امّا عرفا به گونه‏ای ديگر به این مسئله نگاه كرده‌اند:


در اين دو بيت شعر مولانا، نسخۀ عرفا را در مورد ريا مشاهده مي‌كنيم:


شاد باش اي عشـق خـوش سـوداي ما        اي طبيـب جملــه علّتـهـاي مــا
اي دواي نخــوت و نـامــوس مــا           اي تـو افلاطــون و جـالينـوس مـا


در اصطلاح عرفا، ناموس يعني ريا، نخوت و تكبّر، و كسي كه تكبّر و ريا داشته باشد، دارای امّ‌الفساد است.


اي طبيب جمله علتهاي ما يعني: اي درمان كنندۀ تمام بيماريهاي ما بخصوص (ريا و تكبّر)


حافظ هم گفته: هر كه عاشق وش نيامد در نفاق افتاد.


عاشق همة خصوصيّات پنهان كردۀ خود را لو مي‏دهد. چون موج عاشقي، او را رسوا مي‌كند و از خود بيخود مي‌نماید، از هوشياري دورش مي‌كند، مست مي‌شود و ديگر در چنين شخصي، عقل حكمفرما نيست. عاشق چون موحد مي‌باشد به توحيد رسيده، دوگانگي در وجود او تقريباً حل گرديده و يك سويه شده، ظاهر و باطن اين آدم يك حقيقت بيشتر ندارد و به نقطۀ وحدت رسيده‏است.


اما آدم رياكار، هر عملي را براي خوش آمد دیگران انجام مي‌دهد يعني در كنار پرستش خداوند، بندة خدا را هم پرستش می‏کند و این به معنی شرك است.


مفهوم اجتماعي شرك آن است كه توجهات فرد تقسيم مي‏شود و نقطه واحدی برای تمركز او وجود ندارد، مشرك يعني كسي كه بيش از يك نقطۀ تمركز داشته باشد.


گرجان به تن بيني مشغول كاراو شو           هر قبله‌اي كه بيني بهتر زخود پرستي


به اعتقاد عارفان، حتی اگر گربه را بپرستي بهتر از اين است كه چند چيز را پرستش كني.


چون رياكار و جاه‏طلب در انجام عمل خود هدف ريايي دارند بنابراين داراي 2 نقطه و يا چند نقطۀ تمركز مي‌باشند. حوزۀ بروز حس ریا، عموماً حوزه‏های عبادت واخلاق است.




۱۳۹۰ آبان ۳۰, دوشنبه

پشت دریا شهریست



پشت دریا شهریست،
که در آن چاپلوسان،
ندارند جایی، پیش آن والی شهر!
و در آنجا هرکس، می زند حرف دلش را بی ترس
هیچ کس آنجا نیست ،که سری را ببرد
کودکی را بزند ، دختری را بکشد.
در آنجا هرکس حق خود می داند،
بیشتر نیز نمی خواهد حق،
و طلبکار ز این و آن نیست


منبع: وبسایت مهدی خزعلی


۱۳۹۰ آبان ۲۸, شنبه

ترس از فهمیدن



آنها فقط از «فهمیدن» تو می‌ترسند.

از «تن» تو هر چقدر هم که قوی باشد،ترسی ندارند.

از گاو که گنده‌ تر نمی‌شوی، میدوشندت!

از خر که قوی‌تر نمی‌شوی، بارت می‌کنند!

از اسب که دونده‌ تر نمی‌شوی، سوارت می‌شوند!

اما آنها فقط از «فهمیدن» تو می‌ترسند...


 
درشکه را اسب ها کشیده اند، انعامش را درشکه چی گرفته است!

به چشمان اسب چشم بند زده و بر دهانش پوزه بند!

تا کم ببیند وحرف نزند!

چه آشناست زندگی درشکه چی و اسبهایش



۱۳۹۰ آبان ۲۷, جمعه

آزاد مرد


در چند روز گذشته براي چندمين بار كتاب "مكالمات" نوشته كنفسيوس را مي خواندم.از ويژگيهاي اين نوع كتاب ها اين است كه ،هر بار خوانده مي شوند نكته اي نو در آنها يافت مي شود. گرد كهنگي و تكراري بودن بر آنها نمي نشيند.

فصل يكم اين كتاب درباره مرد آزاده است.ويژگي هاي مهمي را براي كسي كه مي خواهد به مقام آزادگي برسد بر مي شمارد.نكته قابل توجه اين است كه همه كساني كه تاريخ از آنان به بزرگي و جوانمردي و پاكي نهاد نام برده است همين معاني را با واژگاني ديگر بيان كرده اند.گويي كه در نهايت همه پويندگان "راه راست" به يك آبشخور مي رسند هر چند "آن"نامهاي متفاوتي داشته باشد.آنچه راكنفسيوس مي گويد ، علي و محمد نيز بيان كرده اند.در اوستا و "ذمه پده "بودا هم مي توان نشاني از آنها يافت.در عرفان سرخپوستي نيز اين معاني به شكل ديگري بيان شده است.آيا اين جز نشاني بر اين است كه انجام و سرانجام بشر يكي است و "فضايل انساني" آشكار و شناخته شده است.فقط كمي بايد درنگ كرد و با دقت بيشتري نگريست.به ويژه تامل در كردار و گفتار آزاده مردان را بايد جدي گرفت.يكي از ويژگيهاي مهمي كه براي مرد آزاده گفته اند عمل به آن چيزي است كه مي گويد.ديگران را به امري هدايت مي كند كه خود آنرا مي پسندد.

به تعبير فيلسوفان اخلاق، "قاعده زرين" همين است.لذا عجيب نيست وقتي مي بينيم آنان كه از روزگاران گذشته تا كنون مورد احترام و اقبال بوده اند بر اساس اين قاعده زندگي كرده اند.البته اين زندگي زاهدانه نيز بسيار دشوار است.چون امكان دارد در زمان"حال" اين نوع رفتار ديده نشود و عده اي به دروغ راهي را حقيقت نشان دهند و ديگران را فريب دهند .مگر در زمان بني اميه "علي" را بر منبر لعن نمي كردند؟و انگاه كه عمر بن عبدالعزيز لعن علي را منع كرد فردي فرياد زد كه نماز بي لعن علي درست نيست.اما امروز به فهرست اعلام كتب تاريخي مراجعه كنيد تا با موضوعي شگفت آور روبرو شويد.بسامد نام "علي"بيشتر است يا معاويه؟نبايد فراموش كرد جامعه در بطن خود نهايتا به "فضيلت" روي مي آورد.كنفسيوس مي گويد:مرد آزاده درين جهان درباره ي هيچ چيز ميل قطعي بي حد و يا كراهت و نفرت قطعي بي حد ندارد،همواره طرفدار راستي و نيكي است...مرد آزاده آنچه را مي خواهد انجام دهد پيش از بجا آوردن آن را به ديگران موعظه نمي كند،يعني آنچه را وعظ مي كند قبلا آن را در نفس خود بجا مي آورد...وي مقاصد خود را پيش از آنكه به ديگران باز نمايد در نفس خود به كار مي اندازد.

۱۳۹۰ آبان ۲۵, چهارشنبه

من و آدمها


آدم‌ها برای من پایان نمی‌یابند؛ تمام نمی‌شوند و صد البته فراموش نمی‌شوند. نه آنهایی که دلبسته‌ی‌شان بودم هرگز از احساسِ من یکسره بیرون می‌روند و نه آنهایی که دوست‌م داشتند. آری! من همه‌ی‌شان را دوست دارم و همیشه در خاطرم خواهند ماند و از هیچ کدامشان سیر نخواهم شد . در ذهنِ من یک گردهمایی از آنهایی ست که جای پایی هر چند کوتاه در زندگی‌ام داشتند. گاهی دل‌م هوای‌شان را می‌کند. خنده‌ها و حرکت‌های دست و سر و حتی نگاه‌های‌شان در ذهن‌م نقش بسته است و لحن زیبای صدایشان را همیشه میشنوم و هرگاه بخواهم هر تک فریم را برای خودم یادآوری و بازآفرینی می‌کنم. آدم‌ها برای من کِش می‌آیند و در پارهای از روانم ته‌نشین می‌شوند.

در احساسِ من همهمه است. آوای چندین نفر را می‌توان آنجا شنید. تازه خودآگاهی یافته‌ام به اینکه احساس‌م هرجایی ست. این حقیقت برای آنانکه تازه با ذهن و احساس من آشنا شده‌اند بسیار تکان‌دهنده و هراسناک است. اما برای من هم کسانی که هر بار گویی از نو آغاز می‌کنند بسیار بیگانه و ترس‌آور به‌دید می‌آیند. آنهایی را که از یارِ پیشین‌ِشان بد می‌گویند هزاران‌بار بدتر و هولناک‌تر می‌بینم.


چگونه می‌توان از نو آغاز کرد؟ چگونه می‌توان پرونده‌ی احساس و درون را نسبت به آدمِ پیشین بست و به‌سراغِ دیگری رفت؟ من نمی‌توانم. برای من همه‌ی‌شان حضور دارند، چشم‌های همه‌ی‌شان در من پلک می‌زند و گویی هر کدام پاره‌ای از احساسِ مرا با خود برده‌اند؛ آری! احساسِ من پاره پاره است. راستش آن است که چنین وضعیتی درست با چیزی که هستم سازگار است؛ آنگونه که درونِ خودم و بودِ خودم را می‌شناسم، جز این نمی‌توانم باشم. من با دودلی زاده شده‌ام و با تردید بالیده‌ام و در برزخ خواهم مُرد. اینکه نمی‌توانم درون‌م را تنها برای یک نفر تهی کنم بسیار به «منِ» من شبیه است؛ به خودم، به آدمی که من هستم و گونه‌ای که هستیِ من است.


حرف های روزمرگی
 

۱۳۹۰ آبان ۲۴, سه‌شنبه

غدیر خم


سلطان محمود دستور میداد بکش که شیعه است و سلطان حسین دستور میداد که بکش سنی است

 
روزی که رسول خدا (ص) در واپسین لحظات بازگشت حاجیان در دو راهی محله جحفه (غدیر خم/برکه آب )آن جا که راه مردم مصر و عراق و حجاز از هم جدا می شد، در میان حدود یک صد هزار تن دست و بازوی علی (ع) را سخت فشرد و بالا برد و فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه، نشانه اعتلای پرچم عدالت و آزادی و آزادگی بود به قول مولوی:

کیست مولا آن که آزادت کند
بند رقیت ز پایت واکند.

شاید کسانی که پس از فتح مکه برای حفظ منافع خود اسلام را پذیرا گشتند و اجبارا سر تسلیم فرود آوردند این اعتلا را نشانه فرو افتادن آرزوهای خود دانستند؛ چرا که فرهنگ اسلام از آن پس در تداوم راه علی علیه السلام تجسم و تجسد می یابد. اگر در این جا ولایت را از معنای عرفانی و باطنی عبور دهیم و به معنای سیاسی و سر پرستی جامعه بگیریم، که ظاهرا چنین است، باید داستان غدیر خم را همانند شبهای قدر مربوط به همه سال و همه بشریت بدانیم.زیرابرکه غدیرآبشاری است که به رگهای حیات بشری سرازیر خواهد شد.واین شروع داستان یک جریان بزرگ تاریخ است. بنا براین، عید غدیر خم تنها شادمانی یک سالگرد نیست، چنانکه از آل بویه وصفویان به این سو برای اغراض سیاسی به آن پرداخته می شود، سالگرد غدیر یعنی باز سازی اندیشه ناب اسلامی و احیای عدالت اجتماعی و شرافت آدمی. باید دید در جوامعی که غدیر را گرامی می دارند تا چه میزان به آرمانهای امام علی علیه السلام پای بندند. آزادی، آزا د فکری و حریت اعتقادی تا چه میزان پاس داشته می شود؟

حقوق آدمیان، به ویژه غیر مسلمانان در بلاد اسلامی، چگونه تعریف می شود؟ عهدنامه مالک اشتر تا چه حد به عنوان مرامنامه سیاسی و اجرایی دولتمردان و حکومتگران است؟ نامه حضرت به عثمان بن حنیف تا چه مقدار فراروی حاکمان است؟ شعار «اما اخ لک فی الدین و اما نظیر لک فی الخلق» تا چه میزان عمل می شود؟ حساسیت و بی تحملی مسولان تا چه میزان در حق کشی ها بالا است، به گونه ای که اگر نسبت به یک زن یهودی جفا داشته شد، مرگ برای آنان زیبنده تر از زندگی باشد؟ و اگر مسئولی نسبت به بیت المال مسلمین دست اندازی کرد، آتش چراغ عذاب برای انگشتانش افروخته گردد و اگر خواسته شخصی خود را در پرتو اموال عمومی مطرح کرد، چراغ بیت المال در حضورش خاموش شود. این ها و هزاران گفته دیگر شعار غدیر است. چراغ غدیر با خواندن چند شعر و کف زدن و مداحی کردن، جامعه دینی را تابان نمی کند. در امتداد تاریخ، امویان، عباسیان، سلجوقیان، غزنویان، صفویان و حاکمان سودجو، تنها، عزای عاشورا و شادی و شعف غدیر را برای ما گذاشته، ولی جامعه مسلمین را به سویی بردند که در تقابل با عاشورا و غدیر قرار گرفت بزرگترین گناه نزد امام علی علیه السلام عهد شکنی و دورغ گویی حاکمان با مردم بود. بزرگترین ظلم در نگاه امام این بود که حاکمان پایه های حکومت خود را با ریختن خون مردم تقویت کنند.

«ولا تقوین سلطانک بسفک دم حرام» خطاب به مالک: قدرت خود را با ریختن خون حرام تقویت نکن چرا که این، حاکمیت تو را سست و ضعیف و در نهایت فرو می پاشد. می دانیم یکی ازخونهایی که در اسلام بی جا ریخته شد سال هشتم از هجرت بود، نقش امام علی در پیگیری آن در آنجا نمایان شد، داستان از این قرار بود: رسول خدا صلی الله علیه و آله که در سال هشتم هجرت مکه را گشود و قبایل مختلف، مهمتر از آن دو قبیله قریش و ثقیف اجبارا یا اختیارا اسلام را پذیرفتند، رسول خدا خالد بی ولید را که از نامیان شجاع مکه بود به سر وقت بنی حذیفه فرستاد، خالد به آنان گفت سلاحها را بیفکنید که مردم مسلمان شده اند. یکی از کسان گفت: اگر سلاح بیفکنیم ما را اسیر کرده سپس گردن می زنند .کسان قبیله او گفتند سلاح را زمین بگذار همه سلاح خود را زمین گذاشتند، خالد دستور داد تا دست و پای برخی را بستند و عداه ای از آنان را بکشت. خبر به رسول خدا رسید حضرت اندوهگین شد و فرمود: خدایا از آن چه خالد پسر ولید کرد بیزارم آن گاه علی را خواند و فرمود: به سوی بنی حذیفه باز گرد و از آنان تفقد کن و کسان کشتگان را خون بها بده. غرامتها رابپرداز، امام علی چنین کرد و از مردم دلجویی نمود به سوی رسول خدا باز گشت، پیامبر فرمود: نیکو کردی و کاری به حق نمودی.

روز غدیر که به همراه طلوع تیغه آفتاب خورشید ولایت درخشید، تداوم عدالت و احسان و توحید و آزادی و رستگاری را خبر می داد و این ها روح و جوهر اسلام بود که پیامبر از سوی خداوند برای بشر ستمکش تاریخ نوید داده بود. اما چرا و چگونه مسلمانان و بالاخص شیعیان، خط آفتاب غدیر را باعث اختلاف و تفرقه و توهین کردند و شیعه و سنی را در تاریخ در برابر هم قرار دادند؛ به گونه ای که سلطان محمود غزنوی دستور می داد بکش که شیعه است و سلطان حسین صفوی فرمان می داد بکش که سنی است و این تاریخ تلخ را برای ما آفریدند که باید عالمان دین- شیعه و سنی- داستان غدیر را باز خوانی کنند و این رویداد انسانی را از این تحریف و تفرقه در آورند. باز گو کردن بعضی از تاریخ های صدر اسلام، که در صحت آنها تردید است و کسانی جعل کرده اند تا تفرقه بیندازند و حکومت کنند، به صلاح جامعه مسلمسن نیست و امروز شاهدیم که بعضی رسانه ها و در شبکه های ماهواره ای به عنوان دفاع از تشیع ویا تسنن چه مطالب موهنی را بازگو می کنند و می پندارند که خدمت می کنند و کدامین دستگاه و ایستگاه ضد اسلام آنان را تقویت می کند باید روشن ساخت؟ داستان غدیر داستان کاهش رنج انسان است و این غدیر است که تجاوز به حقوق یک زن یهودی را که در پناه اسلام است تحمل نمی کند و جریان غدیر در حکومت امام علی (ع) که خود را نشان می دهد، دست اندازان به بیت المال را پس از فروپاشی حکومت عثمان تحمل نمی کند و فرمان بر می آورد که غاصبان حقوق مردم دست کم باید از ریاست کنار روند و ثروتهای غصب شده به بیت المال باز گردد، هر چند در کابین زنان رفته باشد. اصولا چرا بگوییم که پیام غدیر درهجدهم ذی الحجة الحرام سال دهم شروع شد، باید گفت پیام غدیر در همان دره ها و کوههای مکه که پیامبر اسلام فریاد آورد به خدای واحد روی آورید و از طاغوتهای انسانی و یا دست ساخته انسانی دست بشویید، آغاز شد. پیام غدیر روزی آغاز شد که پیامبر اکرم آل هاشم را گرد آورد و فرمود: کدامیک از شما ها در نشر این پیام مرا کمک می کند تا بعد از من وارث و وصی من باشد، در آن جمع، یا به خاطر ترس و یا به خاطر تردید کسی درخواست او را لبیک نگفت جز علی علیه السلام و پیامبر فرمود : این وارث و خلیفه من است لهذا علی (ع) پهلو به پهلوی پیامبر در شداید و ناهمواریها همه جا با او بود لحظه ای در این نصرت و مصاحبت تردید به خود روا نداشت. سزاوار است که در ایام غدیر مفسران و تحلیل گران تاریخ، گذشته و حال مسلمین را به نقد گذارند و سزاوارتر این که در این کشور شیعی داستان مبعث، غدیر، و عاشورا را از لایه های تحریف و خرافات بدر آوریم و بنگریم که تا چه میزان حقیقت بعثت، غدیر و عاشورا جامعه ما را به عدالت و انسانیت به جلو برده است؟ اگر نبرده است چرا؟

زان سبب پیغمبر با اجتهاد
نام خود و آن علی مولا نهاد
گفت هر کس را منم مولا و دوست
ابن عم من علی مولای اوست
کیست مولا آنکه آزادت کند
بند رقیت زپایت واکند
چون به آزادی نبوت هادی است
مومنان را ز انبیاء آزادی است

مولوی

نیارق نیوز niyaraghnews. با پشتیبانی Blogger.