۱۳۹۱ خرداد ۹, سه‌شنبه

سرنوشت من


از قدیم گفتن از شما حرکت  از خدا برکت
ولی مثل این که قضیه من یه کم فرق میکنه

از من حرکت .......
از خدا چاله چوله ..
دست انداز .........
پیچ خطرناک .....
و احتمال ریزش کوه ....!!!!

باور کنید عینه حقیقته ، البته این فقط یک روی سکه بود . شاید روزی روزگاری آن طرف سکه هم معلوم شود ...شاید ...!



۱۳۹۱ خرداد ۷, یکشنبه

سیاست یعنی این



یک روز یک پسر کوچولو که می خواست انشاء بنویسه از پدرش می پرسه: پدر جان ! لطفا برای من بگین سیاست یعنی چی ؟

پدرش فکر می کنه و می گه : بهترین راه اینه که من برای تو یک مثال در مورد خانواده خودمون بزنم که تو متوجه سیاست بشی . من حکومت هستم، چون همه چیز رو در خونه من تعیین می کنم. مامانت جامعه هست، چون کارهای خونه رو اون اداره می کنه. کلفت مون ملت فقیر و پا برهنه هست، چون از صبح تا شب کار می کنه و هیچی نداره. تو روشنفکری چون داری درس می خونی و پسر فهمیده ای هستی. داداش کوچیکت هم که دو سالش هست، نسل آینده است. امیدوارم متوجه شده باشی که منظورم چی هست و فردا بتونی در این مورد بیشتر فکر کنی

پسر کوچولو نصف شب با صدای برادر کوچیکش از خواب می پره. می ره به اتاق برادر کوچیکش و می بینه زیرش رو کثیف کرده و داره توی خرابي خودش دست و پا می زنه. می ره توی اتاق خواب پدر و مادرش و می بینه پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرو رفته و هر کار می کنه مادرش از خواب بیدار نمی شه. می ره تو اتاق کلفت شون که اون رو بیدار کنه، می بینه باباش توی تخت کلفت شون خوابیده .....؟؟؟؟ . می ره و سر جاش می خوابه و فردا صبح از خواب بیدار می شه.

فردا صبح باباش ازش می پرسه: پسرم! فهمیدی سیاست چیست؟



پسر می گه: بله پدر، دیشب فهمیدم که سیاست چی هست. سیاست یعنی اینکه حکومت، ترتیب ملت فقیر و پا برهنه رو می ده، در حالی که جامعه به خواب عمیقی فرو رفته و روشنفکر هر کاری می کنه نمی تونه جامعه رو بیدار کنه، در حالی که نسل آینده داره توی کثافت خودش دست و پا می زنه


۱۳۹۱ خرداد ۳, چهارشنبه

وصیت نامه وحشی بافقی


روز مرگم، هر که شیون کند از دور و برم دور کنید

همه را مســــت و خراب از مــــی انــــگور کنیـــــد


مزد غـسـال مرا سیــــر شــــرابــــــش بدهید

مست مست از همه جا حـــال خرابش بدهید


بر مزارم مــگــذاریــد بـیـــاید واعــــــظ

پـیــر میخانه بخواند غــزلــی از حــــافـــظ


جای تلقــیـن به بالای سرم دف بـــزنیـــد

شاهدی رقص کند جمله شما کـــف بزنید


روز مرگــم وسط سینه من چـــاک زنیـد

اندرون دل مــن یک قـلمه تـاک زنـیـــــــد


روی قــبـــرم بنویـسیــد وفــــادار برفـــت

آن جگر سوخته خسته از این دار برفــــت.



۱۳۹۱ اردیبهشت ۳۰, شنبه

خداوندا تو میدانی


خدایا

به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ

بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم

و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم

بگذار تا آن را من خود انتخاب کنم

اما آنچنان که تو دوست داری

چگونه زیستن را تو به من بیاموز

چگونه مردن را من خود خواهم آموخت

  دکتر شریعتی



--------------------------------------------------------------------------------


خداوندا

اگر روزی بشر گردی

ز حال بنده گانت با خبر گردی

پشیمان میشوی از قصه خلقت ، از این بودن ، از این بدعت

خداوندا تو مسؤلی 

خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است

چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

خداوندا ..... خداوندا........... خداوند



خدا - یا - شوهر


" در عجبم از زنان

که از خدای به این بزرگی فقط یک شوهر میخواهند

و از شوهر به این درماندگی همه دنیا را  "


                  (  شکسپیر )
.
.
نیارق نیوز niyaraghnews. با پشتیبانی Blogger.