۲- خروج بر خلیفه پیغمبر
امویان به وارد کردن اتهام «ایجاد تفرقه در امت اسلامی» اکتفا نکرده و فرزند پیامبر را به خروج از دین متهم ساختند. معاویه و یزید را نماد دین معرفی کرده و مخالفت با آنان را خروج از دین قلمداد نمودند. مردم ساده لوح را فریفتند و یزید را بر منبر رسول خدا نشاندند. در حالی که اساسا رسول خدا مبعوث شد تا مردم را از بردگی و بندگی قدرت طلبان و مستکبران برهاند و از قید و بند ها آزاد کند. یزید نه شایسته خلافت پیامبر بود و نه معاویه بر اساس قرارداد با امام مجتبی حق تعیین جانشین برای خود داشت.
اما دستگاه تبلیغاتی امویان چنان مردم را مسخ کرد که قیام فرزند پیغمبر بر علیه بدعت بزرگ «تبدیل خلافت به سلطنت» را خروج از دین خوانده و با همین اتهام در کربلا به شهادت رساندند. جنایتکاران کوفی در برابر اعتراض به قتل فرزند پیامبر آن حضرت را به خروج از دین و جرم بغی بر علیه امام مسلمین متهم کرده و خود را مجری فرامین خلیفه معرفی می کردند. با آن که پیامبر برای امام جامعه خصوصیاتی را لازم شمرده و رعایت حدود الهی و حقوق مردم را از وظایف حاکم می دانست که اگر از آن تخطی کرد مردم حق دارند به او اعتراض کنند، به گونه ای که این فرهنگ در زمان خلفای بعد از پیامبر هم وجود داشت.
هم خلفا از مردم می خواستند که اگر از آنان تخلفی مشاهده کردند، تذکر دهند و هم مردم به صورت علنی به خلفا اعتراض می کردند و کسی این رویّه را بر خلاف آموزه های دین نمی دانست. اما امویان با تغییر فرهنگ اسلامی هر گونه مخالفت و اعتراضی را مخالفت با خلیفه پیامبر شمرده و به آزار و اذیت و قتل مخالفان می پرداختند. خلیفه را مقام«لایسئل عمّا یفعل» معرفی می کردند تا کسی جرأت اعتراض نداشته باشد. مردم نادان نیز با این فرهنگ انس گرفته و سرکوب کردن قیام حسین بن علی را بر خود فرض دانسته و از خداوند برای جنایات خود انتظار اجر و پاداش داشتند.
امام سجاد (ع) لشکر کوفه را چنین توصیف کرد:
«کل یتقرّب الی الله عزّ و جلّ بدمه ؛ هر کدام شان با ریختن خون حسین به خدا تقرب می جستند!» (شیخ صدوق، امالی، ص۵۴۷)
عمرو بن حجاج زبیدی، فرمانده جناح راست سپاه عمر سعد و مأمور شریعه فرات به نیروهای تحت امر خود می گفت :
«یا اهل الکوفه، الزموا طاعتکم و جماعتکم و لاترتابوا فی قتل من مرق من الدین و خالف امام المسلمین ؛ ای مردم کوفه، پیروی و جماعت خود را حفظ کنید و در کشتن کسی که از دین خارج شده و با پیشوای مسلمین مخالفت کرده، تردید به خود راه ندهید.» (تاریخ طبری، ج۴، ص ۳۳۱)
ابن زیاد هم پس از ارتکاب جنایت کربلا عذر خود را «خروج امام بر علیه امام جامعه و ایجاد تفرقه در میان مردم» اعلام کرد که به دستور خلیفه عمل کرده و اگر گناهی باشد بر عهده یزید است ، نه او. (الاخبار الطوال، ص ۲۸۴)
۳- شکستن حرمت اسلام و عرب
اتهام دیگری که بر امام وارد کردند، شکستن حرمت اسلام، قریش و عرب بود که در نتیجه مخالفت با بنی امیه حاصل می شود. این اتهام اگر با اعتقاد گوینده آن بر امام وارد شده باشد ، نشانه میزان درک و شعور اوست و اگر بدون اعتقاد بر زبان رانده شده باشد، صرفا برای فریب دادن افکار عمومی است.
عبدالله بن مطیع قیام امام را موجب هتک حرمت اسلام، قریش و عرب شمرده و می گفت:
«اذکّرک الله یابن رسول الله و حرمه الاسلام ان تنهتک، انشدک الله فی حرمه قریش، انشدک فی حرمه العرب، فوالله لئن طلبت ما فی ایدی بنی امیّه لیقتلنّک …؛ ای فرزند رسول خدا! خدا را یاد می آورم از این که حرمت اسلام بشکند، تو را به خدا در باره حرمت فریش سوگند می دهم، در باره حرمت عرب تو را به خدا قسم می دهم. به خدا سوگند اگر آن چه را در اختیار بنی امیه است، بطلبی تو را می کشند.» (موسوعه کلمات الامام الحسین، ص ۳۴۱)
دقت در سیاست خطرناکی که دستگاه خلافت اموی دنبال می کرد، نشان می دهد که امام کاملا حق داشت تا به رغم آگاهی از مصائبی که بر اهل بیتش خواهد رفت، به منظور خنثی کردن این توطئه خطرناک امویان آنان را به کربلا آورد تا در دارالاماره کوفه و در مصاف با عبیدالله ابن زیاد بایستند و نقشه او را برای فریب افکار عمومی بر آب کنند.
شخصیت های سیاسی دیگر از عمق فاجعه و نقشه خطرناک امویان بی خبر بودند، به همین جهت امام را از همراه بردن زنان و کودکان بر حذر می داشتند. اما امام چون از طرح ناجوانمردانه آنان مطلع بود، با بردن اهل بیت خود این طرح را ناکام گذاشت، هر چند بهای سنگینی برای آن پرداخت. هنگامی که ابن زیاد با حقّه بازی و گفتن «الحمدلله الذی قتلکم و فضحکم و اکذب احدوثتکم ؛ خدا را سپاس که شما را کشت و رسوا کرد و دروغ هایتان را آشکار ساخت.» در صدد فریب افکار عمومی بر آمد و خود را حق به جانب و امام و یارانش را بر باطل جلوه داد، با پاسخ قاطع زینب کبرا (س) روبرو شد
هنگامی هم که یزید نام امام سجاد را پرسید و پاسخ شنید : علی بن الحسین، جنایت خود را به خدا نسبت داد و گفت : «الیس قد قتل الله علی بن الحسین ؛ مگر خدا علی بن حسین را در کربلا نکشت؟» به او پاسخ دادند: او برادر ایشان بود که تو او را به قتل رساندی. ایستادگی اهل بیت رسول خدا در برابر توطئه خطرناک امویان در «تحریف قیام» سید الشهدا و «تحمیل مظلومیتی فراتر از قتل و غارت و جنایت»، موجب شد که آثار پشیمانی در گفتار و کردار یزید نمایان شد. به گونه ای که خود را مبرّا دانسته و جنایت کربلا را به گردن عبیدالله بن زیاد افکند.
امام برای دفع تهمت های ناروای امویان نسبت به حرکت و قیام خویش بهای سنگینی پرداخت. مصائبی که اهل بیت امام تحمّل کردند، برای پیراستن قیام حسینی از نسبت های ناروای دستگاه تبلیغاتی اموی بود. این حقیقت تلخ نشان می دهد که ایستادگی در برابر «سیاست فریب و نیرنگ» به مراتب دشوارتر و پر هزینه تر از ایستادگی در برابر«سیاست شفاف و آشکار» قدرتمندان است.



