۱۳۹۱ آذر ۷, سه‌شنبه

فتنه گري امام حسين به تعبير يزيديان ( 2 )


۲-  خروج بر خلیفه پیغمبر

امویان به وارد کردن اتهام «ایجاد تفرقه در امت اسلامی» اکتفا نکرده و فرزند پیامبر را به خروج از دین متهم ساختند. معاویه و یزید را نماد دین معرفی کرده و مخالفت با آنان را خروج از دین قلمداد نمودند. مردم ساده لوح را فریفتند و یزید را بر منبر رسول خدا نشاندند. در حالی که اساسا رسول خدا مبعوث شد تا مردم را از بردگی و بندگی قدرت طلبان و مستکبران برهاند و از قید و بند ها آزاد کند. یزید نه شایسته خلافت پیامبر بود و نه معاویه بر اساس قرارداد با امام مجتبی حق تعیین جانشین برای خود داشت.

اما دستگاه تبلیغاتی امویان چنان مردم را مسخ کرد که قیام فرزند پیغمبر بر علیه بدعت بزرگ «تبدیل خلافت به سلطنت» را خروج از دین خوانده و با همین اتهام در کربلا به شهادت رساندند. جنایتکاران کوفی در برابر اعتراض به قتل فرزند پیامبر آن حضرت را به خروج از دین و جرم بغی بر علیه امام مسلمین متهم کرده و خود را مجری فرامین خلیفه معرفی می کردند. با آن که پیامبر برای امام جامعه خصوصیاتی را لازم شمرده و رعایت حدود الهی و حقوق مردم را از وظایف حاکم می دانست که اگر از آن تخطی کرد مردم حق دارند به او اعتراض کنند، به گونه ای که این فرهنگ در زمان خلفای بعد از پیامبر هم وجود داشت.

هم خلفا از مردم می خواستند که اگر از آنان تخلفی مشاهده کردند، تذکر دهند و هم مردم به صورت علنی به خلفا اعتراض می کردند و کسی این رویّه را بر خلاف آموزه های دین نمی دانست. اما امویان با تغییر فرهنگ اسلامی هر گونه مخالفت و اعتراضی را مخالفت با خلیفه پیامبر شمرده و به آزار و اذیت و قتل مخالفان می پرداختند. خلیفه را مقام«لایسئل عمّا یفعل» معرفی می کردند تا کسی جرأت اعتراض نداشته باشد. مردم نادان نیز با این فرهنگ انس گرفته و سرکوب کردن قیام حسین بن علی را بر خود فرض دانسته و از خداوند برای جنایات خود انتظار اجر و پاداش داشتند.

امام سجاد (ع) لشکر کوفه را چنین توصیف کرد:

«کل یتقرّب الی الله عزّ و جلّ بدمه ؛ هر کدام شان با ریختن خون حسین به خدا تقرب می جستند!» (شیخ صدوق، امالی، ص۵۴۷)

عمرو بن حجاج زبیدی، فرمانده جناح راست سپاه عمر سعد و مأمور شریعه فرات به نیروهای تحت امر خود می گفت :
«یا اهل الکوفه، الزموا طاعتکم و جماعتکم و لاترتابوا فی قتل من مرق من الدین و خالف امام المسلمین ؛ ای مردم کوفه، پیروی و جماعت خود را حفظ کنید و در کشتن کسی که از دین خارج شده و با پیشوای مسلمین مخالفت کرده، تردید به خود راه ندهید.» (تاریخ طبری، ج۴، ص ۳۳۱)

ابن زیاد هم پس از ارتکاب جنایت کربلا عذر خود را «خروج امام بر علیه امام جامعه و ایجاد تفرقه در میان مردم» اعلام کرد که به دستور خلیفه عمل کرده و اگر گناهی باشد بر عهده یزید است ، نه او. (الاخبار الطوال، ص ۲۸۴)

۳-  شکستن حرمت اسلام و عرب

اتهام دیگری که بر امام وارد کردند، شکستن حرمت اسلام، قریش و عرب بود که در نتیجه مخالفت با بنی امیه حاصل می شود. این اتهام اگر با اعتقاد گوینده آن بر امام وارد شده باشد ، نشانه میزان درک و شعور اوست و اگر بدون اعتقاد بر زبان رانده شده باشد، صرفا برای فریب دادن افکار عمومی است.

عبدالله بن مطیع قیام امام را موجب هتک حرمت اسلام، قریش و عرب شمرده و می گفت:

«اذکّرک الله یابن رسول الله و حرمه الاسلام ان تنهتک، انشدک الله فی حرمه قریش، انشدک فی حرمه العرب، فوالله لئن طلبت ما فی ایدی بنی امیّه لیقتلنّک …؛ ای فرزند رسول خدا! خدا را یاد می آورم از این که حرمت اسلام بشکند، تو را به خدا در باره حرمت فریش سوگند می دهم، در باره حرمت عرب تو را به خدا قسم می دهم. به خدا سوگند اگر آن چه را در اختیار بنی امیه است، بطلبی تو را می کشند.» (موسوعه کلمات الامام الحسین، ص ۳۴۱)

دقت در سیاست خطرناکی که دستگاه خلافت اموی دنبال می کرد، نشان می دهد که امام کاملا حق داشت تا به رغم آگاهی از مصائبی که بر اهل بیتش خواهد رفت، به منظور خنثی کردن این توطئه خطرناک امویان آنان را به کربلا آورد تا در دارالاماره کوفه و در مصاف با عبیدالله ابن زیاد بایستند و نقشه او را برای فریب افکار عمومی بر آب کنند.

شخصیت های سیاسی دیگر از عمق فاجعه و نقشه خطرناک امویان بی خبر بودند، به همین جهت امام را از همراه بردن زنان و کودکان بر حذر می داشتند. اما امام چون از طرح ناجوانمردانه آنان مطلع بود، با بردن اهل بیت خود این طرح را ناکام گذاشت، هر چند بهای سنگینی برای آن پرداخت. هنگامی که ابن زیاد با حقّه بازی و گفتن «الحمدلله الذی قتلکم و فضحکم و اکذب احدوثتکم ؛ خدا را سپاس که شما را کشت و رسوا کرد و دروغ هایتان را آشکار ساخت.» در صدد فریب افکار عمومی بر آمد و خود را حق به جانب و امام و یارانش را بر باطل جلوه داد، با پاسخ قاطع زینب کبرا (س) روبرو شد


هنگامی هم که یزید نام امام سجاد را پرسید و پاسخ شنید : علی بن الحسین، جنایت خود را به خدا نسبت داد و گفت : «الیس قد قتل الله علی بن الحسین ؛ مگر خدا علی بن حسین را در کربلا نکشت؟» به او پاسخ دادند: او برادر ایشان بود که تو او را به قتل رساندی. ایستادگی اهل بیت رسول خدا در برابر توطئه خطرناک امویان در «تحریف قیام» سید الشهدا و «تحمیل مظلومیتی فراتر از قتل و غارت و جنایت»، موجب شد که آثار پشیمانی در گفتار و کردار یزید نمایان شد. به گونه ای که خود را مبرّا دانسته و جنایت کربلا را به گردن عبیدالله بن زیاد افکند.

امام برای دفع تهمت های ناروای امویان نسبت به حرکت و قیام خویش بهای سنگینی پرداخت. مصائبی که اهل بیت امام تحمّل کردند، برای پیراستن قیام حسینی از نسبت های ناروای دستگاه تبلیغاتی اموی بود. این حقیقت تلخ نشان می دهد که ایستادگی در برابر «سیاست فریب و نیرنگ» به مراتب دشوارتر و پر هزینه تر از ایستادگی در برابر«سیاست شفاف و آشکار» قدرتمندان است.


فتنه گري امام حسين به تعبير يزيديان ( 1 )


آری؛ حسین بن علی هم [به تعبیر یزیدیان] فتنه گر بود؛

 آنگاه که در برابر عهدشکنی معاویه ایستاد که می خواست یزید را بر مسلمانان خلیفه کند. آری؛ حق با [به قول امام حسین] ولی امر مسلمین جهان، معاویة بن ابی سفیان بود که به حسین می گفت در برابر حکومت می ایستی و فتنه گری می کنی. و عجب از نواده رسول خدا بود که [باز به تفسیر امویان] رو در روی خلیفه پیامبر ایستاد و گفت فتنه ای بزرگتر از این نیست که تو بر جایگاه ولایت امر نشسته باشی (این عین کلام حضرت است: ما اعلم فتنة اعظم من ولایتک امر هذه الامّه). آری؛ حسین بود که بر ولی زمان شورید و امویان به حق! به مردم گفتند او را به خاطر همین خروج از نظام و خروج بر حاکم بکشند

معروف ترین وصف امام حسین (ع) «مظلومیت» است. اما مظلومیت دو جنبه دارد : یکی مظلومیتی که با کشتن و جنایات بی شمار بر شخص امام و اصحاب و اهل بیتش وارد شد، و دیگری مظلومیتی که شخصیت، راه و قیام امام بدان گرفتار شد.

مظلومیتی که از یک نظر مصیبت شهادت آن حضرت و یارانش در برابر آن ناچیز است. از آن رو، که جنایات وارده بر شخص امام و یارانش، ظلم به آن بزرگوار و خاندان رسول خدا و نهایتش بر مردم عصر و زمانه او بود، اما خیانت و جنایتی که با سیاست فریب و نیرنگ به شخصیت، راه و قیام امام شد، خیانت به بشریت بود.

چون این خیانت و جنایت «هدایت بشریت» را نشانه گرفته و با تحریف قیام امام و وارد کردن اتهامات بی شمار به حضرت، در صدد جلوگیری از «الگو شدن قیام امام» برای مظلومان تاریخ بود. جنایت و خیانتی که امام برای خنثی کردن آن ناچار بود زنان و کودکان را با کاروان همراه کند، اقدامی که هر که شنید، حضرت را از آن منع کرد و از بی رحمی لشکر کوفه به زنان و کودکان و هتک حرمت اهل بیت رسول خدا اظهار نگرانی کرد. ابن عباس و محمد حنفیه از جمله کسانی بودند که امام را از همراه بردن زنان و کودکان برحذر داشتند (موسوعه کلمات الامام الحسین(ع) ، صص ۳۲۰، ۳۲۹)

اما امام با اطلاع و آگاهی از این واقعیت و جنایات و هتک حرمتی که بر زنان و کودکان خواهد رفت، و با اطلاع از سیاست فریبی که امویان در تحریف قیام امام و تحمیل مظلومیت بر شخصیت و قیام امام دارند، این مصیبت بزرگ را به جان خرید تا همین زنان و کودکان در برابر این توطئه بایستند و امویان را رسوا کنند و هدف واقعی قیام امام به گوش همگان برسد، و تا قیام قیامت الگویی برای بشریت باشد.

امویان به قتل و جنایت در سرزمین کربلا اکتفا نکردند، بلکه با دستگاه تبلیغاتی خود انواع و اقسام تهمت ها را بر امام وارد کردند تا جنایات خویش را موجّه جلوه دهند و خود را نزد افکار عمومی معذور بدارند. امام با آگاهی از این خباثت امویان، با آوردن زنان و کودکان به کربلا پیام کربلا را به گوش جهانیان رساند تا کسی فریب دستگاه تبلیغاتی امویان را نخورد.

امام هر چند در برابر ستمی که بر شخص خود و اصحاب و اهل بیتش وارد شد، تن به شهادت داد، اما با تدبیری که اندیشید توانست ستمی را که بر قیام و راه و رسمش شده، دفع نماید و در اندک زمانی طومار آل ابی سفیان را در هم پیچد و امویان را در تاریخ رسوای عام و خاص کند. هم عبرتی برای قدرتمندان و جنایت کاران شود و هم الگویی برای ستم دیدگان گردد. امام از زمانی که مخالفت خود را با جانشینی یزید در زمان معاویه آشکار کرد، آماج تیغ تهمت های ناروای امویان و عثمانیان قرار گرفت که در این مجال به برخی از آن ها اشاره می شود:

۱٫ تفرقه در امّت پیامبر

وقتی که معاویه تصمیم گرفت یزید را به جانشینی خود معرفی کند، چون می دانست امام حسین از جمله کسانی است که با این تصمیم مخالفت خواهند کرد، نامه ای به امام نوشت و آن حضرت را از ایجاد اختلاف در امت پیامبر و فتنه و آشوب و بلوا بر حذر داشت و به ترس از خدا دعوت نمود ! و امام به او پاسخ داد :

«ما اعلم فتنه اعظم من ولایتک امر هذه الامّه؛ من فتنه ای بزرگتر از حکومت تو بر این امت سراغ ندارم.»(همان، ص ۲۸۴)

امویان پس از معاویه نیز همین خط مشی را دنبال کرده و از همین راه به مقابله با امام برخاستند. هنگامی که امام تصمیم خود را به بیعت نکردن با یزید برملا کرد، آن حضرت را به «ایجاد تفرقه و تشتّت در امت رسول خدا» متهم کردند تا بدین وسیله مانع پیوستن مردم به کاروان حضرت شوند. «وحدت جامعه» را ارزش مطلق و «تفرقه و تشتت» را ضد ارزش معرفی کردند تا با تحمیق مردم آنان را از بیم تفرقه و تشتت در برابر بزرگترین خیانت تاریخ اسلام یعنی «تبدیل خلافت نبوی» به «سلطنت اموی» به سکوت وادار کرده و از همراهی با فرزند رسول خدا باز دارند.

عمرو بن سعید فرماندار مکه به هنگام خروج حضرت از مکه، گروهی را به سرکردگی یحیی بن سعید برای جلوگیری از خروج امام از شهر اعزام کرد. پس از اندکی درگیری با گستاخی به امام گفتند :

«یا حسین! الا تتقی الله تخرج من الجماعه و تفرّق بین هذه الامّه ؛ ای حسین! آیا از خدا نمی ترسی که از جماعت مسلمین خارج شده و بین امت جدایی می افکنی؟ » (موسوعه کلمات الامام الحسین (ع) ، ص ۳۳۰)

چه مظلومیتی بالاتر از این که فرزند رسول خدا را به ایجاد تفرقه و تشتت در میان امت پیامبر متهم کنند! از این رو ، امام در پاسخ نامه وی هم که به امام امان داده بود، فرمود:

«فانه لم یشاقق الله و رسوله من دعا الی الله عز وجل و عمل صالحا ؛ با خدا و رسول او ناسازگار نیست کسی که به خدا فرا بخواند و عمل نیکو انجام دهد.» (همان ، ص۳۳۱)


 


نیارق نیوز niyaraghnews. با پشتیبانی Blogger.