صفحات

۱۳۹۰ شهریور ۳۱, پنجشنبه

سریال پنج کیلومتر تا بهشت


"او يك فرشته بود" ، "الياس" ، "چشم برزخي" و اينك نوبت به "پنج كيلومتر تا بهشت" رسيده است . گويي تمامي مشكلات مردم ايران از اعتقاد نداشتن به ارواح سرگردان و روياهاي حاصل از آنان است و يا اينكه فكر و ذهن و شايد جسم خويش را به شيطاني انسان نما فروخته اند !

در يك سير صعودي ساخت سريال هاي با مضمون ارواح و شيطان و گناه با ديدي جديدتر قوت و سرعت گرفته است . موضوعيت اين سريال ها در يك كلام امكان فريب خوردن انسان ها چه از لحاظ فكري و چه از لحاظ رفتاري و اعتقادي از شيطان است كه مي تواند تاييدي عجيب بر توانايي هاي شيطان در مبارزه براي منحرف كردن انسان ها و ناتواني ايشان در دفاع از خويش باشد هر چند كه در نهايتا نسخه هايي هم براي جلوگيري از اين اتفاق پيچانده مي شود اما حقيقتا در بلبشوي كنش بين شيطان انسان نما و خود انسان بخت برگشته برجستگي آنچناني پيدا نمي كند


متاسفانه در شرايطي كه مردم ايران با ناهنجاري هاي متفاوت و متكثر و با سختي ها و مشقات فراوان زندگي ميكنند که راه را برآموزش آموزه هاي حوزه هاي متفاوت فرهنگي مسدود شده است؛ تفكري به صورت غيرانساني اعتقادات مردم را نشانه رفته است با در اختيار داشتن تريبون هاي رسمي كشور از جمله صدا و سيما اقدام به توليد روز افزون سريال هاي بي مفهوم كرده است و آنچنان از شيطان و روح و قيامت و بهشت و جهنم مي گويد كه نه تنها عظمت خداوند در بخشش و هدايت انسان ها را نشان نمي دهد بلكه چهره اي خشونت بار و ناعادلانه از خالق ترسيم مي كند . عالم برزخ را عالمي كمدي تعريف مي كند كه ارواح در آن كيف روزگار را مي كنند و به آرزوهاي دنيايي خود در آن نزديك تر هستند . آيا اصولا چنين عالمي قابل تعريف در ساختار يك فيلم تلويزيوني هست كه اينچنين عمل مي كنند؟

در شرايطي كه مراجع تقليد و روشنفكران ديني تنها به علت مخالفت و يا انتقاد با سياست ها در ايزوله ارتباطي قرار مي گيرند انتظاري بيش از اين نمي ماند كه عده اي ناآگاه از حوزه ديني و كرامت انساني اين چنين دلبخواهي به تعريف دين و پايه هاي استوار آن بپردازند .

و تاسف آورتر آنكه اين سريال ها در ماه نزول قران ، ماه رمضان ، بر روي آنتن مي روند؛ در ماهي كه طبيعتا با به جا آوردن نعمت روزه داري ، ذهن ها به سوي دريافت آموزه هاي ديني ، معطوف و مشتاق مي شود ، خلط مباحث گوناگون با واسطه پخش چنين سريال هايي واقعا اين پرسش را پر رنگ مي کند كه حقيقتا تعریف اسلام و اصولا دين بر چه مبنا و اعتقادي استوار است؟

نه تنها انتقاد جدي به ساخت اين قبيل فيلم ها بوده و هست بلكه مشاهده سكانس هاي عجيب و غريب و ديالوگ هاي كمدي اين سريال هاست . سكانس ها و ديالوگ هايي كه نه تنها قرار نبوده كمدي باشد بلكه براي فضاسازي و زمينه پردازي در ذهن مخاطب ضبط شده اند .

به طور اخص در سريال "پنج كيلومتر تا بهشت" روح خانم كه گويا 20 سالي است جسمش در كما به سر مي برد به روح تازه وارد (اميرحسين) كه در جريان يك دزدي ، سارقان بر سر وي مي كوبند ، مي گويد (قریب به مضمون) : "من به دليل وضعيتي كه دچار آن شده ام (فرو رفتن در كما) مدام به مطالعه دروس پزشكي در حوزه مغز و اعصاب روي مي آوردم و از پزشكي خصوصا در اين حوزه كلي بارم است !‌" و يا در جايي ديگر بيان مي كند كه : " بي اجازه وارد خانه پدري من نشو ، چرا كه مادرم بي حجاب در خانه است ! " ( مگر روح ، جسم است كه در كمال تعجب با ديدن يك بانوي بي حجاب دچار تحولات دروني گردد ؟!) يا در صحنه اي ديگر مي گويد : "امروز تولدم است ، الان مقدمات را فرآهم مي كنند و شب جشن اصلي را مي گيرند !" و يا باز بيان مي كند : "به هر روحي كه ديدي نگو جسمش مرده است ، بگذار خودش نم نم
متوجه اين موضوع شود !" ( حتما براي اينكه شوكه نشود!) و یا در سكانسي به شكلي كه واقعا غریب بود با شنيدن صداي اذان و تكبير ابتدايي آن مي گويد : "ديدي ، باز هم يادم رفت ، وقت ناهار است!!"


اين ديگر چه جورش است ؟ اصولا انسان ها با شنيدن اذان اگر قرار باشد به ياد چيزي بيفتند ، آن ، قطعا نماز است نه ناهار و شام و يا صبحانه !
همچنين در ادامه گويا فيلم نامه نويس تصميم مي گيرد به مقوله خواب هاي واقعي نيز سري بزند و سريال را تا به اين حد نزول مي دهد كه سرنخ هاي نيروي انتظامي براي كشف جسم اميرحسين از "خواب و روياي" دختر مورد علاقه وي "آيدا" بدست مي آيد !


هم چنين جزا و پاداش قيامت را مشخص كردن نیز از ديگر ويژگي هاي زننده اين دست سريال هاست . به گونه اي كه زماني كه فردي مي ميرد بلافاصله بهشت و يا جهنم وي را مشخص مي كنند . اگر دزد بوده و يا فحش مي داده يقينا جهنمي است، و اگر قرآن و نماز مي خوانده و يا روزه مي گرفته يقينا بهشتي است. اين ديگر چه استدلالي براي جهنمي و بهشتي كردن است؟ اصلا آدمي را چه به دخالت در اين حوزه ها؟ بهتر نيست تنها به معرفي فضيلت ها و رذيلت هاي اخلاقي بپردازيد و مابقي را به مردم واگذاريد و آن دنيا را به خدا ؟

متاسفانه به نظر مي رسد هدف اين دست سريال ها نه تنها گسترش آموزه هاي راه گشا و صحيح ديني نيست بلكه با معرفي چهره اي وحشت آور از آن و نمايش دنيايي مطلقا پست و مملوء از روح هاي سرگرذدان و شيطان و از همه بدتر كوتاه بودن دست انسان از همه جا (هرچند نهايتا نسخه اي هم پيچانده مي شود اما در بل شوي كنش شيطان و ارواح سرگردان با انسان ، تاثيرگذاري بسيار پاييني پيدا مي كند )، سعي در القاي تفسيرات دلبخواهي و حقيقتا انحرافي !دارد ، انحرافي كه شاید این سریال مورد تاييد خیلی از مراجع نباشد

۱۳۹۰ شهریور ۲۹, سه‌شنبه

اعلامیه جهانی حقوق بشر

در كنفرانس حقوق بشر سازمان ملل در وين به سال ۱۹۹۵، كه هدف از برگزاری آن تصويب مجدد اعلاميۀ جهانى حقوق بشر سال ۱۹۴۸ بود، پس از کشمکش‌های فراوان و بحث‌هاى دامنه‌دار، سرانجام اكثريت قاطع دولت‌هاى عضو سازمان ملل قطعنامه‌اى را به امضا رساندند كه نه تنها مُفاد اعلاميۀ جهانى حقوق بشر را تأييد كرد، كه بر دامنۀ نفوذ آن نيز افزود، به این ترتیب، جهانشمول بودن موازين حقوق بشر بار دیگر به تأييد اکثریت قریب به اتفاق دولت‌هاى جهان رسيد. در قطعنامۀ پايانى اين كنفرانس چنين آمد: «جهانشمول بودن اين حقوق انسانى فراى هر گونه شك و شبهه‌اى است. تمام مواد حقوق بشر جهان‌گستر و تفکیک‌ناپذيرند و با هم وابستگى متقابل و ارتباط تناتنگ دارند.» قطعنامۀ وين همچنين تصريح كرد كه: «نوع انسان در روند پيشرفت و ترقى جايگاه مركزى دارد.» و تأكيد شد كه حقوق بشر صرفاً به حقوق مدنى و سياسى محدود نيست، بلكه حقوق اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى و همچنین حق پيشرفت و ترقى را در بر می‌گیرد.


مادۀ ۱
تمام افراد بشر آزاد زاده می‌شوند و از لحاظ كرامت و حقوق با هم برابرند. همه از عقل و وجدان برخوردارند و بايستی با روحیۀ دوستی و تفاهم با يكديگر رفتار كنند.

مادۀ ۲
هر کس حق دارد بدون هيچ گونه تمايزى، چه از حيث نژاد، رنگ، جنس، زبان، دين، باور ‚ سياسى يا ساير باورها، و همچنين منشأ ملی يا اجتماعى، مایملک، وﻻدت يا هر عامل ديگرى، از تمام حقوق و همۀ آزادی‌هاى مندرج در اين اعلاميه بهره‌مند گردد.
به علاوه، نبايد هيچ گونه تبعيضی به عمل آيد كه مبتنى بر وضعيت سياسى، قضايى يا بين‌المللی كشور يا سرزمينى باشد كه شخص به آن تعلق دارد، خواه اين كشور يا سرزمين مستقل، تحت قیمومت يا غير خودمختار بوده، يا حاكميت آن به نوعى محدود باشد.

مادۀ ۳
هر کس حق حيات، آزادى و امنيت شخصى دارد.

مادۀ ۴
هيچ کس را نبايد در بردگى يا بندگى نگاه داشت؛ بردگى و داد و ستد برده، به هر شکلی، باید ممنوع باشد.

مادۀ ۵
هيچ کس نبايد شكنجه شود يا تحت مجازات يا رفتار ظالمانه، ضدانسانى يا تحقيرآميز قرار گيرد.

مادۀ ۶
هر کس حق دارد که شخصيت حقوقى او در همه جا به رسميت شناخته شود.

مادۀ ۷
همۀ افراد در برابر قانون برابرند و حق دارند بدون هيچ گونه تبعيضی از حمايت يكسان قانون بهره‌مند گردند. همۀ افراد حق دارند در مقابل هر گونه تبعيضی كه ناقض اين اعلاميه باشد، و بر ضد هر تحریكى كه براى چنين تبعيضى به عمل آيد، از حمايت يكسان قانون بهره‌مند گردند.

مادۀ ۸
هر کس حق دارد در برابر اعمالی كه به حقوق اساسی او - حقوقی که قانون اساسى يا قوانين ديگر براى او به رسميت شناخته‌اند - از دادرسی مٶثر دادگاه‌هاى صالح ملی بهره‌مند گردد.

مادۀ ۹
هيچ کس را نبايد خودسرانه توقيف، حبس يا تبعيد كرد.

مادۀ ۱۰
هر کس با مساوات كامل حق دارد كه دعوايش در دادگاهى مستقل و بی‌طرف به طور منصفانه و علنى مورد رسيدگى قرار گيرد و دادگاه در بار‚ۀ حقوق و الزامات وى، يا هر اتهام جزايى كه به او نسبت داده شده است، تصميم‌گيرى كند.

مادۀ ۱۱

(
۱) هر کس كه به بزه‌كارى متهم شده باشد، حق دارد بى‌گناه محسوب شود تا هنگامى كه در جريان محاكمه‌اى علنى كه در آن تمامی تضمين‌هاى ﻻزم براى دفاع از حقوق او تأمين شده باشد، مجرم بودن وى به طور قانونى محرز گردد.
(۲) هيچ کس نبايد براى انجام يا انجام ندادن عملی كه در زمان وقوع، به موجب حقوق ملی يا بين‌المللی جرم شناخته نمی‌شده است، محكوم گردد. همچنين نبايد هيچ مجازاتى شديدتر از مجازات معتبر در زمان وقوع جرم، در بار‚ۀ کسی اعمال گردد.

مادۀ ۱۲
هیچ کس نباید در حیطۀ زندگى خصوصى، امور خانوادگى، اقامتگاه يا مكاتبات شخصی مورد مداخله‌هاى خودسرانه قرار گیرد، يا به شرافت و آبرو و شهرت او تجاوز شود. هر کس حق دارد در برابر چنين مداخله‌ها و تجاوزاتى از حمايت قانون بهره‌مند گردد.

مادۀ ۱۳

(
۱) هر کس حق دارد در داخل هر كشورى آزادانه جابجا شود و خود محل اقامت خود را برگزيند.
(۲) هر کس حق دارد هر كشورى، حتی كشور خود را، ترك نموده و به كشور خود مراجعت نماید.

مادۀ ۱۴

(
۱) هر کس حق دارد برای گریز از تعقيب در دیگر کشورها تقاضاى پناهندگى كند و از حق پناهندگی بهره‌مند گردد.
(۲) این حق نباید در مواردى كه تعقيب به دليل ارتكاب جرم عمومى و غيرسياسى يا اقدامات مخالف با اصول و اهداف ملل متحد باشد، ادعا گردد.

مادۀ ۱۵

(
۱) هر کس حق دارد صاحب یک تابعيت ملی باشد.
(۲) هيچ کس را نبايد خودسرانه از حق تابعيت ملی يا حق تغيير تابعيت ملی محروم كرد.

مادۀ ۱۶

(
۱) هر مرد و زن بالغى حق دارد كه بدون هيچ گونه محدوديتى از حيث نژاد، مليت يا دين به عقد ديگرى درآید و تشكيل خانواده بدهد. مرد و زن باید در مدت زناشویی، امور مربوط به ازدواج و هنگام انحلال آن، از حقوق برابر برخوردار باشند.
(۲) ازدواج بايد فقط با رضايت كامل و آزادانۀ زن و مرد صورت گيرد.
(۳) خانواده رُكن طبيعى و اساسى جامعه است و حق دارد که از حمايت جامعه و دولت بهره‌مند گردد.

مادۀ ۱۷

(
۱) هر کس حق دارد به تنهايى يا به صورت جمعى مالک دارایی شود.
(۲) از هيچ کس نبايد خودسرانه سلب مالكيت شود.

مادۀ ۱۸
هر کس حق دارد از آزادى انديشه، آزادی وجدان، و آزادی مذهب بهره‌مند گردد؛ اين حق متضمن آزادى تغيير مذهب يا عقيده و همچنین آزادى اظهار مذهب و عقيده در قالب آموزش‌هاى دينى و برگزارى آيين‌ها و مراسم مذهبى، به تنهايى يا به صورت جمعى، به طور خصوصى يا عمومى می‌باشد.

مادۀ ۱۹
همۀ افراد حق دارند از حق آزادى عقيده و آزادی بیان بهره‌مند گردند. اين حق، آزادی بدون مزاحمت برای داشتن عقيده و همچنین كسب و انتشار اطﻼعات و افكار، به تمام وسايل ممكن و بدون ملاحظات مرزى و جغرافيايى، را شامل می‌شود.

مادۀ ۲۰

(
۱) هر کس حق دارد از آزادى تشكيل اجتماعات و انجمن‌هاى مسالمت‌آمیز بهره‌مند گردد.
(۲) هيچ کس را نبايد به تعلق داشتن به هيچ اجتماعى مجبور ساخت.

مادۀ ۲۱

(
۱) هر کس حق دارد در ادارۀ‚ امور عمومى كشور خود، خواه به طور مستقيم و خواه به وساطت نمايندگانى كه آزادانه انتخاب شده باشند، شركت جويد.
(۲) هر کس حق دارد با شرايط برابر به مشاغل عمومى كشور خود دست يابد.
(۳) ارادۀ ملت باید منشأ اقتدار و حاکمیت دولت قرار گیرد؛ ارادۀ ملت بايد طی انتخابات واقعی و ادواری ابراز گردد. انتخابات بايد بر اساس حق رأی برابر و همگانی و به طور مخفى، و یا به طریقی که آزادى رأى تأمين گردد، برگزار شود.

مادۀ ۲۲
هر کس، به عنوان عضو جامعه، حق دارد از امنيت اجتماعى بهره‌مند گردد و مجاز است به يارى مساعى ملی و همكاری‌هاى بين‌المللی، حقوق اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى ضرورى براى حفظ كرامت و رشد آزادانۀ شخصيت خود را، با توجه به امكانات و منابع هر كشور، به دست آورد.

مادۀ ۲۳

(
۱) هر کس حق دارد کار کند، حق دارد کار خود را آزادانه برگزيند، حق دارد از شرايطی منصفانه و رضايت‌بخش براى کار خود و همچنین حمایت در برابر بيكارى بهره‌مند گردد.
(۲) همۀ افراد حق دارند بدون هيچ گونه تبعيضی، در مقابل كار مساوى، دستمزد مساوى دريافت کنند.
(۳) هر کس که کار کند، حق دارد دستمزدی منصفانه و رضايت‌بخش دريافت کند كه هستی او و خانواده‌اش را در راستاى كرامت انسانى تأمين نمايد و این دستمزد در صورت لزوم از طريق ديگر خدمات اجتماعى تكميل گردد.
(۴) هر کس حق دارد براى دفاع از منافع خود با ديگران اتحاديه تشكيل بدهد و يا به اتحاديه‌هاى موجود بپيوندد.

مادۀ ۲۴
هر کس حق دارد از استراحت و اوقات فراغت بهره‌مند گردد؛ به انضمام حق محدوديت معقول ساعات كار و همچنین تعطیلات دوره‌اى با حفظ دستمزد.

مادۀ ۲۵

(
۱) هر کس حق دارد از سطح زندگى مناسب براى تأمين سلامتى و رفاه خود و خانوادۀ خود بهره‌مند گردد؛ به انضمام خوراك، پوشاك، مسكن، مراقبت‌هاى پزشكى و خدمات اجتماعی ضرورى و همچنین حق برخورداری از حمايت و تأمين اجتماعى در صورت بيكارى، بيمارى، نقص عضو، بيوگى، كهولت سن يا از دست دادن وسايل معاش به دﻻيل غير قابل کنترل.
(۲) مادران و كودكان حق دارند كه از كمك‌ها و مراقبت‌هاى ويژه بهره‌مند شوند. همۀ كودكان، اعم از اينكه در پى ازدواج يا خارج از ازدواج زاده شده باشند، حق دارند که از حمايت اجتماعى يكسان برخوردار شوند.

مادۀ ۲۶

(
۱) هر کس حق دارد از آموزش و پرورش بهره‌مند شود. آموزش و پرورش، دست‌كم آموزش ابتدايى و پايه‌اى، بايد رايگان باشد. آموزش ابتدايى باید اجبارى باشد. آموزش فنى و حرفه‌اى بايد در دسترس همگان باشد و آموزش عالی بايد با تساوى كامل و با توجه به شایستگی افراد براى همه امكانپذير باشد.
(۲) هدف از آموزش و پرورش بايد شكوفايى همه‌جانبۀ شخصيت انسان و تقويت رعايت حقوق بشر و آزادی‌هاى اساسی باشد. آموزش و پرورش ضمناً بايد به گسترش حسن‌تفاهم، مدارا و دوستى ميان تمام ملت‌ها و تمام گروه‌هاى نژادى يا دينى و همچنین گسترش فعاليت‌هاى ملل متحد در جهت حفظ صلح يارى برساند.
(۳) حق انتخاب نوع آموزش و پرورش براى فرزندان، در درجۀ اول از آن پدران و مادران است.

مادۀ ۲۷

(
۱) هر کس حق دارد آزادانه در حيات فرهنگى جامعۀ خود سهيم و شريك باشد، از هنرها و همچنین از پيشرفت‌هاى علمى و فوايد آن بهره‌مند گردد.
(۲) هر کس حق دارد برای استفاده از منافع مادى و معنوى آثار علمى، ادبى يا هنرى که خودش خلق کرده است، مورد حمايت قرار گیرد.

مادۀ ۲۸
هر کس حق دارد در عرصۀ اجتماعى و بين‌المللی خواستار برقرارى نظمى باشد كه حقوق و آزادی‌هاى ذكر شده در اين اعلاميه را تأمين و عملی سازد.

مادۀ ۲۹

(
۱) هر کس فقط در قبال جامعه‌اى متعهد و مسئول است كه رشد آزادانه و همه‌جانبۀ او را ممكن سازد.
(۲) هر کس در اِعمال حقوق و بهره‌گيرى از آزادی‌هاى خود فقط تابع محدوديت‌هایی است كه در قانون گنجانده شده باشند و فقط به منظور شناسايى و مراعات حقوق و آزادی‌هاى ديگران و نيز براى رعايت مقتضيات عادﻻنۀ اخلاقی و نظم عمومى و رفاه همگانى در جامعه‌اى دمكراتيك وضع شده باشند.
(۳) اين حقوق و آزادی‌ها در هيچ موردى نبايد برخلاف اهداف و اصول متحد اعمال شوند.

مادۀ ۳۰

هيچ يك از مواد اين اعلاميه نبايد چنان تفسير شود كه به موجب آن، دولت، جمعيت يا کسی به خود حق بدهد براى از بين بردن حقوق و آزادی‌هاى مندرج در اين اعلاميه دست به فعاليت زده يا عملی انجام دهد

منبع: تاریخچۀ سازمان عفو بین‌الملل



۱۳۹۰ شهریور ۲۸, دوشنبه

با دوستان

خاطردوست اگر در دل من خانه نداشت عمر بی حاصل من این همه افسانه نداشت

دوست ، تقدیر گریزناپذیر ما نیست
برادر، خواهر، پسر خاله و دختر عمو نیست که آش کشک خاله باشد.
دوستی انتخاب است. انتخابی دو طرفه که حد و مرز و نوع ِ آن به وسیله ی همان دو نفری که این انتخاب را کرده اند تعریف می شود.
با دوستانمان می توانیم از همه چیز حرف بزنیم و مهم تر آنکه می توانیم از هیچ چیز حرف نزنیم وسکوت کنیم.
با دوستانمان می توانیم درد دل کنیم و مهم تر آنکه می شود درد دل هم نکرد و بدانیم که می داند.
از دوستانمان می توانیم پول قرض بگیریم و اگر مدتی بعد او پول خواست و نداشتیم با خیال راحت بگوییم نداریم. و اگر مدتی بعد تر دوباره پول احتیاج داشتیم و او داشت دوباره قرض بگیریم.
به دوستانمان می توانیم بگوییم: امشب بیا خونه ء ما دلم گرفته و اگر شبی دیگر زنگ زد و خواست به خانه مان بیاید و حوصله نداشتیم بگوییم : امشب نیا حوصله ندارم.
با دوستانمان می توانیم بخندیم، می توانیم گریه کنیم، می توانیم رستوران برویم و غذا بخوریم، می توانیم بی غذا بمانیم و گرسنگی بکشیم، می توانیم شادی کنیم، می توانیم غمگین شویم، می توانیم دعوا کنیم، می توانیم در عروسی خواهر و برادرش لباس های خوبمان را بپوشیم و فکر کنیم عروسی خواهر و برادر خودمان است و اگر عزیزی از عزیزان دوستانمان مُرد، لباس سیاه بپوشیم و خودمان را صاحب عزا بدانیم.
با دوستانمان می توانیم قدم بزنیم، می توانیم نصف شب زنگ بزنیم و بگوییم : پاشو بیا اینجا ! و اگر دوستمان پرسید : چی شده؟ بگوییم :حرف نزن فقط بیا ! و وقتی دوستمان بی هیچ حرفی آمد، خیالمان راحت باشد که در این دنیا تنها نیستیم ...

با دوستانمان می توانیم حرف نزنیم،
کاری نکنیم،
جایی نرویم،
و حتی او را نبینیم و فقط . . .
و فقط از این که هستند، خوشحال و خوشبخت باشیم ...

( حرف های روزمرگی ...... )

۱۳۹۰ شهریور ۲۵, جمعه

آدمک آخر دنیاست بخند

آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همین جاست بخند
دست خطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
آدمک خر نشوی گریه کنی !
کل دنیا سراب است بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی
به خدا مثل تو تنهاست بخند

۱۳۹۰ شهریور ۲۳, چهارشنبه

خر و مقام رفیع

ملا برای تعمیر بام خانه، مصالح بر پشت خر گذاشت و به بالای بام برد، الاغ به زحمت و کمک ملا پله ها را بالا رفت! ملا مصالح را از پشت خر برداشت، اما هر چه کرد خر از پله ها پایین نیامد! ملا الاغ را بالای بام رها کرد و به خانه رفت تا استراحت کند، که ناگاه دید خر بر بام بالا و پایین می پرد و آرام ندارد، بر بام شد تا خر را آرام کند که دید، سقف اتاق خراب شده و پاهای الاغ در سقف فرو رفته است، کمی بعد سقف فرو ریخت و الاغ سقوط کرد و مرد!

ملا گفت: " لعنت بر من که نمی دانستم، اگر خر به جایگاه رفیع و پست مهمی برسد، دیگر پایین نمی آید و هم آنجا را خراب می کند و هم خود را به کشتن می دهد!



۱۳۹۰ شهریور ۲۰, یکشنبه

انسان غافل

انسان غافل است از واقعیت
و شناختن واقعیت دشوار است
چون برای شناختن واقعیت ، قبل از همه باید واقعی بود
تنها همسان قادر به درک همسان است
انسان ساختگی است ، آنطور که انسان هست ، عمیقا ریاکار بار می آید
واقعی نیست ، سیمای اصلی او کاملا از دست رفته
سیماهای بسیار دارد ، سیماهای متعددی را به کار می برد
اما خودش از سیمای اصلی خود خبر ندارد ، سیمایی که متعلق به اوست
انسان مقلد است
شروع میکند به تقلید دیگران
و رفته رفته به کلی فراموش می شود
و فراموش میکند که وجود منحصر به فردی از خود داشته
فقط زمانی میتواند واقعی درک شود که خودش واقعی باشد
کوشش فراوانی میخواهد تا انسان خود واقعی باشد
راهی است بس دشوار


۱۳۹۰ شهریور ۱۹, شنبه

قدرت زبان ترکی


هماهنگی اصوات یکی از زیباترین خصوصیات زبان ترکی است که باعث راحتی تلفظ و خوش آهنگی آن می شود

. در زبان ترکی صداهای خشن (O,U,A,I) و صداهای نازک (Ö,Ü,E,Ə,İ) نمی توانند در ریشه یک کلمه با هم مخلوط شوند و با همان ترتیب فوق در کلمه می آیند مانند: Gözəllik و Ayrılık. کلمات خارجی نیز حتی المقدور تحت تأثیر این قانون جالب قرار می گیرند مانند کلمه عربی حسین (Hoseyn) که در ترکی Hüseyn و کلمه عربی عباس (Əbbas) که در ترکی (Abbas) گفته می شود. ترکها هنگام فارسی صحبت کردن نیز ناخودآگاه از این قانون طبیعی پیروی می کنند.

پسوندهای ترکی بسیار غنی و متنوع است و امکان لغت سازی و غنای لغوی این زبان را بالا می برد. پسوندهایی نظیر: چی، لی، سیز، لیق و ...

در زبان ترکی کلماتی با اختلاف جزیی در معانی موجود است که در فارسی نیست، مثلاً برای انواع دردها کلمات: آغری، آجی، سیزی، یانقی، زوققو، سانجی، گؤینمک، گیزیلدمک و اینجیمک بکار می رود که هرکدام درد بخصوصی را بیان میکنند.

• کلمات ترکی بر خلاف فارسی انعطاف زیادی برای اصطلاح سازی دارند، بعنوان مثال: از کلمه دیل به معنای زبان در ترکی 36 اصطلاح و تعبیر موجود است: دیل آچماق، دیل-آغیز ائتمک، دیلی توتماق و ...

• علاوه بر غنای لغوی، تحرک و قابلیت لغت سازی، بیان مفاهیم جدید و غنای مفاهیم مجرد و همچنین تنوع بیان و قدرت بیان و تفاوت های جزئی کلام از دیگر عوامل غنای زبان ترکی است. به همین دلیل و به اعتراف زبان شناسان، نثر زبان ترکی برای بیان اندیشه و مفاهیم و موضوعات مختلف علمی و فلسفی و اجتماعی رساتر و مناسب تر از بسیاری زبان های دیگر است. مفاهیم و اندیشه هایی را که در ترکی می توان با یک جمله بیان کرد، جملات و شرح مفصلی را در زبان های دیگر ایجاب می کند.

افعال ترکی از نظر وجوه و زمان های متعدد بسیار غنی است، ترکیب این وجوه و زمان ها منجر به 50 شکل مختلف برای بیان حالات مختلف می گردد. مثلاًدر فارسی به جای هر دو حالت (گلیردیم و گلردیم) فعل (می آمدم) بکار می رود، یا برای حالت هایی چون (گلجکدیم = قرار بود بیایم) و ( گلسیدیم = اگر می آمدم) در فارسی افعال مستقل و واحدی وجود ندارد.

• افعال ترکی همه با قاعده اند، جز فعل ناقص (ایمک) به معنی بودن.

• افعال متعدی در ترکی به سادگی با اضافه کردن پسوند به افعال لازم ساخته می شود: اوخشاماق=شبیه بودن اوخشاتماق= تشبیه کردن.

افعال متعدی درجه دو و درجه سه نیز در ترکی قابل ساخت است:

وورماق=زدن (متعدی) ووردورماق=بوسیله کسی زدن(متعدی درجه دو) ووردوتدورماق=وسیله زدن کسی را فراهم کردن(متعدی درجه سه).

• ترکیب پسوندها و حالات افعال در ترکی به خلق کلماتی منجر می شود که بیان آنها در فارسی با یک یا چند جمله مقدور است. مثال: سئویشدیرمه لی ییک (یک فعل در ترکی)= آنها را باید وادار کنیم که همدیگر را دوست داشته باشند ( دو جمله در فارسی).

از دیگر خصوصیات زبان ترکی

• زبان ترکی از طرف زبان شناشان به عنوان سومین زبان قانونمند و توانمند دنیا شناخته شده است و حتی یکی از تورکولوژهای بنام، زبان ترکی را اعجاز غیر بشری معرفی کرده است.

• زبان ترکی حدود 24000 فعل دارد که در فارسی بیش از 5000 نمی باشد.

• حدود 1650 لغت ترکی آذربایجانی شناخته شده است که برای آنها لغات مستقلی در فارسی نیست، مانند: یایخالاماق، یوبانماق، یودورتماق .....

• چند هزار لغت با ریشه ترکی در زبان فارسی موجود است که از این لغات بیش از 600 لغت جزء کلمات مصطلح و روزمره است، مانند: آقا، خانم، بابا، ماما، آبجی، داداش، دایی، بی بی، آتش، بشقاب، قابلمه، دولمه، سنجاق، اتاق، من، تخم، دوقلو، باتلاق، اجاق، آچار، آرزو، دگمه، تشک، فشنگ، توپ، قاچاق، گمرک، اتو، آذوقه، اردو، سوغات، اوستا، الک، النگو، آماج، ایل، بیزار، تپه، چکش، چماق، اردک، چوپان، چنگال، چپاول، چادر، باجه، بشکه، بقچه، چروک و ...

بیان حقیقت مزایای زبان ترکی نسبت به فارسی بر اساس دلایل علمی دلیل بر برتری ملت ترک بر فارس نمی شود و چنین منظوری نیز در این نوشته مد نظر نیست، بلکه هدف افشای حقایقی است که هشتاد سال مغرضانه جهت تحقیر و نابودی ملت ما کتمان و تحریف شده است.

آیا ترکی رایج در ایران و جمهوری آذربایجان و ترکیه متفاوت است؟

همانطور که نوشته شد ترکی رایج در ایران به سه گروه عمده آذربایجانی، ترکمنی، خراسانی و گروه های خلجی، قزاقی، اویغوری و ازبکی تقسیم می شود. ترکی رایج در جمهوری آذربایجان نیز ترکی آذربایجانی است.

زبان ها با سه رکن اساسی با هم قابل مقایسه هستند:

1. دستور زبان.

2. لغات اصلی مانند (مادر، آب، کوه و ...).

3. لغات دسته دوم (لغات علمی، سیاسی و ...).

دو رکن اول، ارکان اصلی زبان هستند که تغییر آنها قرن ها زمان می طلبد، ولی رکن سوم لغات که ناشی از پیشرفت روزمره بشریت بوده که از عمر آنها زیاد نمی گذرد. مقایسه دو زبان بر اساس لغات دسته دوم و حکم دادن بر شباهت و تفاوت دو زبان درست نمی باشد. ترکی آذربایجانی رایج در دوطرف رودخانه آراز هر دو یک لهجه واحد از یک زبان هستند که دو رکن اول آنها دقیقاً یکی است و حکومت پهلوی و اجباری بودن آموزش به زبان فارسی از ابتدایی تا دانشگاه، برای ترکان ایران به جای آموزش به زبان مادری، عدم امکان تکوین لغات ترکی علمی و سیاسی و ... و در نتیجه فراموشی بعضی لغات می باشد.

دلایل نسبتاً مشابهی نیز در آن سوی آراز باعث نفوذ زبان روسی در ترکی شده است. زبان های ترکی دو لهجه متفاوت از یک زبان می باشند که با گذشت زمان تبدیل به دو زبان با ادبیات مخصوص به خود اما بسیار نزدیک به هم شده اند، شبیه آنچه برای زبان انگلیسی- آمریکایی و انگلیسی-بریتانیایی در حال اتفاق افتادن است.

دستور زبان ترکی آذربایجانی و ترکی استانبولی تقریباً یکی است، میزان اشتراک لغات اصلی هم بسیار زیاد بوده و موارد متفاوت موجود اکثراً ریشه مشترک دارند، تفاوت بیشتر در لغات دسته دوم می باشد.

علاوه بر تفاوت لهجه، تحمیل شدن زبان فارسی به ترک ها از زمان پهلوی به این سو در ایران، باعث افزایش تفاوت ها نیز شده اشت، چنانچه اگر به عنوان مثال یک ترک ایرانی زبان مادری خود را به طور صحیح بیاموزد در درک ترکی آناتولی مشکل زیادی نخواهد داشت
منبع : دمکراسی


۱۳۹۰ شهریور ۱۷, پنجشنبه

قیمت انسانها

چه کسی میگوید که گرانی شده است ؟
دوره ارزانیست :
دل ربودن ارزان
دل شکستن ارزان
دوستی ارزان است
دشمنی ها ارزان
چه شرافت ارزان
تن عریان ارزان
آبرو قیمت یک تکه نان
و دروغ از همه چیز ارزانتر
قیمت عشق چه قدر کم شده است :
کمتر از آب روان
وچه تخفیف بزرگی خورده
قیمت هر انسان ......