۱۳۸۸ شهریور ۶, جمعه

پسرهای مجرد را سوار توپولوف کنیم


به ازای هر صد دختر صدو پنج پسر متولد میشود(جراید)

با توجه به اینکه از همین امروز باید اینده نگری نمود ،

چهار کار شناس وارد در یک نشست اظطراری دور هم گرد امدند ودر مورد این اتفاق به بحث و گفتگو پرداختند ، صحبتهای زیر مشروح گفتگو های انان میباشد

کارشناس اول ،اصولا رابطه اگر بر عکس بود و چهار پنج تایی دختر بیشتر به دنیا میامدند مشکل خاصی نبود ، میشد از یکی دو تا از پسران در خواست کرد که اقدام به فداکاری کنند و تجدید فراش نماییند

کارشناس دوم، من یک پیشنهاد خوب به ذهنم رسیده است ،میتوانیم قانونی در کشور تصویب کنیم که پسرها برای مسافرتهای هوایی فقط بتوانند سوار تو پو لوف شوند ، در این صورت در عرض چند ماه مشکلمان حل میشود

کارشناس سوم ، اصلا این راه حل معقول نیست با این وضعیت توپولوف ها با تصویب چنین قانونی در عرض چند ماه با کمبود شدید پسر مواجه بشیم

کارشناس چهارم ، چه طوره الکی توی روزنامه ها شایعه کنیم که توی ژاپن کار هست ، بعد وقتی پسرها رفتن اونجا ، قانون بزاریم ورود مجردها به کشور ممنوع است ، این طوری مشکلمون در داخل حل میشه واون جوون هم چون توی کشور ژاپن است ، مشکله دولت ژاپنه که براش همسر پیدا کند

کارشناس سوم ، نه این راه حل هم چندان منطقی نیست ، با وجود این همه بیکار احتمال داره با ایجاد شایعه در مورد وجود کار در ژاپن همه جوون ها برن اونجا و هیچ پسر جوونی داخل مملکت نمونه

کارشناس چهارم ، چی چی را شاید همه جوون ها برن ژاپن ، همه جوون ها که بیکار نیستن

کارشناس اول، اقایون با هم جر و بحث نکنین به نظر من بهتره شرایط ازدواج را سخت کنیم که خود به خود پنج تا از این پسرها از ازدواج کردن منصرف بشن ، مثلا قیمت مسکن و اجاره خونه ها را بریم بالا ، وام مسکن را با شرایط سخت پرداخت کنیم و یه مبلغ خیلی کم بابت وام ازدواج بدیم ، قیمت کل کالا های ضروری را بالا ببریم و با فرهنگ سازی در صدا و سیما باعث بشیم که خانواده ها مهریه را افزایش بدن ، مردم را تجمل گرا کنیم و این جور چیزا

کارشناس دوم ، نه این هم راه حل خوبی نیست ، حیف نیست اخلاق ساده زیستانه مردممون رو به سمت تجمل گرایی ببریم ؟ شاید با این جور اعمال سخت کردن ازدواج نه تنها پنج تا ، بلکه نوده و پنج تاشون پشیمون بشن و ازدواج نکنن، اون وقت تکلیف چیه ؟
کارشناس چهارم ، یافتم یافتم ، یه فکر خوب به ذهنم رسید ، دیگه مشکلاتمون حل شد ।کارشناس اول و دوم و سوم ( با همدیگر) راه حلت را بگو

کارسناس چهارم ، بریم از کشور چین دختر وارد کنیم

کارشناس اول و دوم و سوم با همدیگر ،بابا تو دیگه کی هستی ؟ دمت گرم ، عجب فکر بکری ، بهترین راه حل همینه

۱۳۸۸ شهریور ۳, سه‌شنبه

روش تبدیل مرغ به .....



ابتدا یک مرغ را به صورت قانونی میگیریم









سپس به او اجازه تفکر میدهیم








سپس او از ما خواهد خواست
تا نتیجه تفکراتش را با سایر مرغها درمیان بگذارد







و بارعایت حقوق مرغی به مکان مناسب منتقل کرده


۱۳۸۸ شهریور ۱, یکشنبه

یادی از سهراب


من نمیدانم که چرا میگوییند اسب حیوان نجیبی ست ،
کبوتر زیباست ، و چرا در قفس هیچ کسی گرگس نیست ،

کل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد ،

چشمها را باید شست ، جور دیگر باید دید ،

واژه ها را باید شست ، واژه باید خود باد ، واژه باید خود باران باشد

ما نخواهیم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد ، و نخواهیم پلنگ از در خلقت برود بیرون ،

و بدانیم اگر کرم نبود زندگی چیزی کم داشت ، اگر خنج نبود لطمه میخورد به قانون درخت

کار ما نیست شناسایی راز کل سرخ ، کا ما شاید این است که در افسون کل سرخ شناور باشیم ،کار ما شاید این است که میان کل و نیلوفر و قرن پی اواز حقیقت بدویم

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود

زندگی ضرب زمین در ضربان دل ماست

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ ، پرشی دارد اندازه عشق

زندگی حس غریبی ست که یک مرغ مهاجر داند

زندگی یافتن سکه ده شاهی از جوی خیابان است

زندگی شستن یک بشقاب است

زندگی خالی نیست ، مهربانی هست ، ایمان هست ، سیب هست ، اری تا شقایق هست زندگی باید کرد

درد بی درمان


این همه مهاجمات بین کشورها ، تعدد غضب و غارت بین انسانها ، افزایش اسیب و ازار بین افراد ، فقدان مهربانی و وفاداری بین فرمانده و فرمانبر ، خشکیدن نهال دوستی و احترام بین پدر و پسر ، زوال هماهنگی و یکدلی بین برادر مهتر و کهتر ، مصایب و فجایع عظیم جهان ،

همه این مسایل از چه هنگام به پا شد
از ان زمان که اربابان یاد گرفتند فقط قدرت و ثروت خود را دوست بدارند نه دیگران را ، انگاه که در غارت دیگران به خود تردید راه ندادند ، انگاه که روسا اموختند فقط خانه های خودشان را دوست داشته باشند نه مساکن دیگران را و در غارت کردن خانه دیگران درنگ نکردند


چگونه میتوانیم این شرایط ناگوار را تغییر دهیم ، این فقط بسته به رهسپاری در راه محبت جهانی و همکاری عمومی است که همه را همچون خودمان دوست داشته باشیم ، خانه دیگران را قدرت دیگران را ثروت دیگران را مثل خانه ، قدرت ، و ثروت خود بدانیم

ادراک



  • بشنو، نه با گوش خود بلکه با فکر خود ، نه با فکر خود بلکه با جان خود ، بگذار حس شنیدنت به همان گوش تو باز ایستد و فکرت با همان تصاویر و تخیلات خود درنگ کند ولی تو از جان و روانت پرتو بگیر و به مسالمت با جهان خارج سازگاری کن که ماوا گزیدن در این است ، به گفته کنفوسیوس انسان کامل همواره به پنج خصلت پسندیده و اراسته است و در هر جا و هر گاه و همه جا و همه وقت این خصایل ستوده را به منصه شهود می اورد و انها عبارتند از ، عزت در نفس ، علو در همت ، خلوص در نیت ، شوق در عمل و نیکی در سکوت

ترس از جنبش لامذهبی


متاسفانه در این دو سه سال اخیر بخصوص در این دو سه ماه اخیر اغلب سیاسیون وعلمای بزرگ گشورمان دانسته یا ندانسته و در حال حاضر دین و روایت و احادیث را ابزاری برای به دست اوردن قدرت سیاسی خود قرار داده اند و برای هر مسله ای چه کوچگ و چه بزرگ از پیامبران و اییمه اطهار علیه السلام هزینه میکنند ،این کار مداوم انها باعث شده که اگثر تحصیل کرده ها و جوانان چون میبینند که گفته های سیاسیون و علما با انچه در جامعه اتفاق میافتد و واقعیت دارد تناقض فاحشی دارد لذا نا خود اگاه به نوعی لامذهبی یا بهتر بگوییم بی دینی روی میاورند و دین را از مقوله خرافات و اوهام با تانی که درباره حیات انسانی و جهان وجود از دیر باز به میراث به ما رسیده می پندارند و بعضی ارای ممالک غربی را مانند ایدیولوژیهای فلسفی و تعلیمات مارکسیزم و امثال ان را به جای عقاید اجدادی جایگزین میکنند ، جالب این که علمای ما بهتر از همه میدانند که در کتاب مقدس و بزرگ قران میتوان به تمام چیزهای خوب و بد جامعه استناد کرد و اینطوری نباشد که هر کس هر قسمت و یا هر ایه و یا هر حدیثی را که برای توجیه هدف و خواسته اش ان را تفسیر کند که این کار در جامعه باعث به انزوا کشاندن دین از زندگی مردم میشود و مردم را به دین بد بین میسازد ، در تاریخ 1400ساله اسلام برای هر قبیله ای ، طایفه ای ، و هر کشوری اتفاقات زیادی رخ داده است و میتوان از این تاریخ و سرنوشت گذشته و حال برای همه مثال زد چه خوب باشد چه بد ، ولی ما نباید به خاطر منافع شخصی ویا حزبی ویا سیاسی خودمان دین را ابزاری برای رسیدن به مقصد خو بکنیم و من الله توفیق

۱۳۸۸ مرداد ۳۱, شنبه

رمضان


ماه رمضان شد می و میخانه بر افتاد

ساز و طرب و باده به وقت سحر افتاد

ماه رمضان یکی از زیبا ترین ماههای مسلمانان جهان است ، بیاییم حداقل در این یک ماه به خویشتن باز گردیم و با هوای نفسانی خود به معنای واقعی مبارزه کرده و ریشه هر بدی را در درون خود بسوزانیم شاید فرجی شد برای یک زندگی و تولد دوباره تا بتوانیم مسیر زندگی خودمان را انطور که دلمان میخواهد بپیماییم نه انطور که به ما دیکته میکنند ، از خداوند بخواهیم که در این ماه تمام گناهان ما را ببخشد و همه ما را به راه راست هدایت کند و نماز روزه همه را قبول فرماید انشاالله

۱۳۸۸ مرداد ۳۰, جمعه

دکان ده ما


دور میدانچه‌ی روستای ما جناب عادل خان جلیلی دکان دارد ، در دکان او هم مثل تمام تک دکان‌های روستاهای قدیمی، از شیر مرغ تا جان آدمیزاد یافت میشود ، تایر دوچرخه‌28، کله قند فرط اعلا، النگوی بدلی، افزونه‌ی فایرفاکس، کاغذ کاهی، کد گودر، بُجُل، دول آبکشی، راهنمای توییتر، گنج‌العرش، اذن دخولِ فیس بوک، پوستر آمیتاباچان، فیدخوان آنلاین،لوازم لوله کشی و تاسیسات ، انواع و اقسام شیرینی تر و خشک ، پارچه ، تره بار و غیره ، ای کاش این عادل خان ما دستی هم تو طبابت از قبیل دندان کشیدن ، حجامت ، و ختنه و باد گیری و سوزن زدن هم بلد بود ، در چشم بسیاری از مردمان ده از هر انگشت عادل خان یک هنر می‌ریزد و به خصوص وقت‌هایی که او از شهر برمی‌گردد و خرت و پرت‌های تازه می‌آورد، چشم‌های از حدقه درآمده‌ی مشتری‌هایش که ماشالله یکی دو تا هم نیستند دیدنی‌ست عادل خان یک دقیقه هم نمی تواند بیکار بنشیند و اگر وقت‌هایی پیش بیاید که هیچ کاری نداشته باشد می‌نشیند و برای آدم‌های دور میدانچه از فیلم‌هایی که در شهر دیده تعریف می‌کند ، من زیاد دور و بر عادل خان نمی‌روم چون از دیدن آنهمه صنایع و بدایع گیج میشوم ، اما تقریبا محال است کسی اهل نیارق باشد و گذارش به دکان عادل خان جلیلی نیفتاده باشد ، به امید سر بلندی همه هم دهاتی هایمان ، پاینده باشید لازم به تو ضیح است که عکس فوق تزیینی میباشد

۱۳۸۸ مرداد ۱۶, جمعه

یا شهری یا روستایی

مقاله ای که در رابطه با زنان روستای واقتصاد منتشر کردم شاید بنا به دلایل گوناگون به چند دلیل مناسب با روستای ما نباشد .اینکه مقاله مورد نظر بیشتر در رابطه کار دامداری و کشاورزی بود که متاسفانه روستای ما در زمینه کشاورزی و دامداری استعداد زیادی بنا به شرایط دیم زمینهایمان ندارد .روستای ما بیشتر شبیه به یک شهرک حوالی شهر شبیه هست تا به یک روستا چون درصد خیلی کمی از فعالیت روستای ما در کشاورزی و دامداری سهیم میباشد.با توجه به روند مهاجرت اهالی روستا بنا به دلایل بیکاری به تهران و شهرستانها وپیوند همیشگی مهاجران در رفت و امد به ولایت شان باعث شده که روستای ما از نظر فرهنگی و کار کردی شبیه به شهر باشد نه روستا .این مقاله منتشر شده صرفا جهت اشنایی زنان در جاهایی که اگثر کارهای کشاورزی و دامداری به عهده زنان میباشد منتشرشد । البته نا گفته نماند که روستای مامتاسفانه اگر خوب دقت کرده باشید نه فرهنگ اصیل و قوی روستایی را دارد و نه فرهنگ اصیل وقوی شهری را و فعلا در میان این دو مقوله دارد دست و پنجه نرم میکند به امید روزی که یکی از انها را مورد پذیرش قرار دهد.یا شهری یا روستایی

زنان روستایی و اقتصاد


زنان روستايي به عنوان نيمي‌از نيروي انساني فعال بخش مهمي‌از توليد را تشكيل مي‌دهند. جايگاه و نقش زنان در توسعهء كشاورزي و روستايي بر هيچ كس پوشيده نيست. آنان در زمينهء كاشت، داشت و برداشت محصولات كشاورزي نقش عمده‌اي برعهده دارند و از زماني كه انسان آموخت براي زنده ماندن بايد غذا تهيه كند، زنان به فكر جمع‌آوري و نگهداري محصولات كشاورزي بودند.
اطلاعات و آمار فائو نشان مي‌دهد كه زنان روستايي حدود 40 درصد فعاليت‌هاي كشاورزي را به خود اختصاص مي‌دهند، در حقيقت زنان روستايي به عنوان نيروي كار جمعيت زيادي را در همهء كشورهاي در حال رشد و از جمله كشور ايران تشكيل مي‌دهند و اين جمعيت در برخي كشورها به بيش از 80 درصد نيروي فعال بخش كشاورزي مي‌رسد.
در كشور ما با توجه به خصوصيات و بافت جوامع روستايي و عشايري بخش وسيعي از توليدات كشاورزي و فرآورده‌هاي دامي ‌برعهدهء زنان بوده و علاوه بر آن زن روستايي به عنوان زن خانه و ناظم امور اقتصاد خانواده در تصميمات و پذيرش ايده‌هاي نو كه منجر به بهبود وضعيت اقتصادي خانواده مي‌شود، تاثير و نفوذ داشته و سهيم است و به طور كلي دو سوم فعاليت‌هاي روزمره را به عهده دارد.
بنابر تحقيقات فائو بيش از70 درصد از جمعيت فقير جهان را زنان تشكيل مي‌دهند و چهرهء فقر بيش از آن‌كه روستايي باشد زنانه است. زيرا زنان فقير شهرنشين نيز همان مهاجران درماندهء ديروز روستا هستند.
آن‌ها از همهء امكانات جهت بالا بردن كمي ‌و كيفي شرايط و بهبود اوضاع خود محروم هستند و با وجود نقش آشكار زنان روستايي در توليد و فرآوري و نگهداري محصولات كشاورزي اين بخش از جمعيت روستايي از خدمات آموزشي و كسب مهارت‌هاي مناسب با فعاليت‌هاي خود بي‌بهره مانده است.
با توجه به محور بودن فعاليت‌هاي كشاورزي در جريان توسعهء اقتصادي كشورمان و نقش بسزايي كه زنان روستايي در توليد مواد غذايي دارند، ارتقاي سطح دانش فني آن‌ها براي زندگي هر چه بهتر از اهميت خاصي برخوردار است.
براي كشوري مانند ايران كه درصدد بهبود اقتصاد روستايي است و حمايت از توليد فرآورده‌هاي غذايي آن لازم است، شناخت نقش اين قشر و توجه به بهبود وضع آن‌ها در كشاورزي به ويژه زندگي آن‌ها حائز اهميت فراواني است.
به تعبير ديگر آن‌ها نيروي كار نامريي در اقتصاد كشاورزي هستند. نوع فعاليت زنان روستايي در مناطق مختلف كشور متفاوت بوده و بنا به موقعيت خاص فرهنگي و اجتماعي آن منطقه نقش خاصي دارند.
از طرف ديگر چنانچه هدف، حركت در جهت توسعهء پايدار باشد، لازمهء آن اين است كه به توسعهء انساني توجه خاصي شود و يكي از موضوعاتي كه در توسعهء انساني مطرح مي‌شود دانايي محوري است.
با وجودي كه زنان روستايي در كشورهاي درحال توسعه مولد حدود 80 درصد از مواد غذايي هستند و سرپرستي حدود 30 درصد از خانوارهاي روستايي را به عهده دارند ولي فعاليت آن‌ها به عنوان فعاليت اقتصادي به شمار نمي‌رود و به اين جهت به سادگي از برنامه‌هاي توسعهء روستايي و كشاورزي حذف مي‌شوند.
اقدامات و فعاليت‌هاي انجام شده توسط زنان معمولا در مراحل مختلف كاشت، داشت، برداشت و فرآوري و نگهداري محصولات كشاورزي، دامي‌و باغي يا نگهداري و مراقبت از دام و... است و در واقع هرچند كه زنان 49 درصد جمعيت روستايي را شكل مي‌دهند ولي 65 درصد فعاليت‌هاي كشاورزي در روستا توسط آن‌ها انجام مي‌شود.
مطالعات متعدد نشان مي‌دهد كه در كشورهاي جهان سوم، بخش كشاورزي پايگاه اصلي براي اشتغال رسمي ‌زنان است. زنان روستايي ايران از گذشته سهم عمده‌اي در توليد صنايع روستايي داشته و صنعت خود را با هنر توام كرده‌اند و به اين لحاظ در طول تاريخ ايران شاهكارهايي خلق كرده‌اند.
زنان صنعتگر روستايي از نظر اقتصادي كمك زيادي به معاش خانواده مي‌كنند، زيرا در بيش‌تر موارد درآمد همسر تامين هزينه‌هاي زندگي را نمي‌كند و درآمد حاصل از صنايع روستايي و همچنين درآمد حاصل از فرآورده‌هاي توليدات دامي‌ و زراعي كه توسط زنان روستايي انجام مي‌گيرد و تهيه مي‌شوند در برخي مواقع حتي از درآمد همسرانشان هم بيش‌تر است.
در حقيقت اگر بخواهيم نقش زنان روستايي را در توسعهء روستايي بيان كنيم مي‌توان به نقش عمدهء آن‌ها در فعاليت‌هاي كشاورزي و توليدات زراعي و دامي ‌و باغي، صنايع دستي روستايي، فرآوري و نگهداري و فروش محصولات كشاورزي اشاره كرد.
براي توانمندسازي و توسعهء اين قشر از جامعه بايد به يك جنبه از توسعهء نيروي انساني يعني آموزش پرداخت.
بنابراين بايد به طور جدي به برنامه‌ريزي _براي توسعهء نيروي انساني بخش كشاورزي به خصوص زنان و دختران روستايي پرداخت و سرمايه‌گذاري‌هاي فكري و مادي را در اين زمينه متمركز كرد.
دختران و زنان روستايي نقش مهمي ‌در اقتصاد كشاورزي ايفا مي‌كنند، ولي دسترسي ناچيز آن‌ها به دانش و اطلاعات موجب شده است كه نتوانند بهره‌وري فعاليت‌هايشان را افزايش دهند و از فرصت‌ها و ظرفيت‌هاي بالقوهء خود استفاده كنند.
مسالهء كاهش ضايعات كشاورزي تفكر جديدي در كشور است كه توجه مسوولان بخش كشاورزي را به خود جلب كرده و در اين راستا لازم است آموزش‌هاي لازم در جهت افزايش سطح آگاهي و انديشه زنان و دختران روستايي صورت گيرد و آنان از آخرين دستاوردهاي علمي ‌و نحوهء تغيير و تبديل و فرآوري محصولات مختلف كشاورزي به مواد جديد آگاهي يابند و اين امر جز از طريق توجه خاص به آموزش ميسر نخواهد شد. چراكه ارتقاي توانمندي‌هاي منابع انساني يكي از پيش شرط‌هاي توسعهء اجتماعي و اقتصادي است.

عشق و دوست داشتن


عشق يك جوشش كور است و پيوندي از سر نابينايي،دوست داشتن پيوندي خودآگاه واز روي بصيرت روشن و زلال ،

عشق بيشتر از غريزه آب مي خورد و هرچه از غريزه سر زند بي ارزش است،دوست داشتن از روح طلوع مي كند و تا هرجا كه روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج ميگيرد

عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر ميگذارد ، دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي ميكند

عشق طوفاني ومتلاطم است،دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت

عشق جنون است و جنون چيزي جز خرابي و پريشاني “فهميدن و انديشيدن “نيست،دوست داشتن ،دراوج،از سر حد عقل فراتر ميرود و فهميدن و انديشيدن رااززمين ميكند و باخود به قله ي بلند اشراق ميبرد

عشق زيبايي هاي دلخواه را در معشوق مي آفريند،دوست داشتن زيبايي هاي دلخواه را در دوست مي بيند و مي يابد

عشق يك فريب بزرگ و قوي است ،دوست داشتن يك صداقت راستين و صميمي، بي انتها و مطلق

عشق در دريا غرق شدن است،دوست داشتن در دريا شنا کردن

عشق بينايي را ميگيرد،دوست داشتن بينايي میدهد

عشق خشن است و شديد و ناپايدار،دوست داشتن لطيف است و نرم و پایدار

عشق همواره با شك آلوده است،دوست داشتن سرا پا يقين است و شك ناپذیر


ازعشق هرچه بيشتر نوشيم سيراب تر ميشويم،از دوست داشتن هرچه بيشتر ،تشنه تر

عشق نيرويي است در عاشق ،كه او را به معشوق ميكشاند،دوست داشتن جاذبه اي در دوست ، كه دوست را به دوست مي برد। عشق تملك معشوق است،دوست داشتن تشنگي محو شدن در دوست

عشق معشوق را مجهول و گمنام مي خواهد تا در انحصار او بماند،دوست داشتن دوست را محبوب و عزيز ميخواهد وميخواهد كه همه ي دل ها آنچه را او از دوستدر خود دارد ،داشته باشند

در عشق رقيب منفور است، در دوست داشتن است كه: “هواداران كويش را چو جان خويشتن دارند” كه حسد شاخصه ي عشق است

عشق معشوق را طعمه ي خويش ميبيند و همواره در اضطراب است كه ديگري از چنگش نربايد و اگر ربود با هردو دشمني مي ورزد و معشوق نيز منفور ميگردد دوست داشتن ايمان است و ايمان يك روح مطلق است ، يك ابديت بي مرز است و از جنس اين عالم نيست।سعی کنیم همیشه دوست داشته باشیم



۱۳۸۸ مرداد ۱۲, دوشنبه

نیارق وطن ما

مگر میشود ادم از جایی که برای اولین باردر انجا چشم به جهان کشوده از جایی که هوای انجا با نطفه اش در هم امیخته و از خاکش تغذیه کرده و از ابش سیراب شده وبرای اولین بار ستاره و ماه و خورسید را در اسمان انجا دیده وشمرده واز زبان و لهجه و گویش و فرهنگ انجا الگو برداشته واز مردمان خوب و نجیب و با ایمان انجا رافت و مهربانی دیده خوشش نیامده باشد .نیارق برای تمام نیارقیها عزیز و دوست داشتنی است . حتی برای انهایی که از خیلی وقت پیش از انجا مهاجرت کرده اند و غریب بی وطن شده اند.نباید نمکدان را بشکنیم و خودمان را هویتمان را اصالت خودمان را از یاد ببریم باید زیبایش ببینیم و بنگریم و زیبایش سازیم . یک وقت تجدد گمراهمان نکند که ریشه به تیشه بزنیم تجدد را در هر زمان و هر مکان میشود پیاده کرد حتی در دور افتاده ترین نقطه این کره خاکی.روشنفکر شدن هیچگاه دلیل بر بی هویت شدن نیست همه انسانها به نوعی روشنفگر هستند چه انهایی که در خانه روستایی مینشینند و چه انهایی که در ساختمان های چندین طبقه پایتخت ویا شهرهای دیگر.چه انهایی که سوار ماشینهای اخرین مدل شده اند چه انهایی که حتی یک گاری چرخدار هم ندارند.یک وقت فکر نکنید چون خانه چند صد میلیونی دارید یا سوار ماشین چند ده میلیونی شدید روشنفکر هم شده اید. نه هیچ یک از اینها دلیل بر روشنفکری محض نیست .تجدد شاید بتواند نیازهای مادی وغریزی ما را تامین کند تجدد برای رفاه و اسایش خیلی خوب است ولی به شرطی که نتواند اصالت ما را از ایل و تبارمان بگیرد.سخن کوتاه انکه نیارق وطن همه نیارقی هاست

حسنک کجایی

حسنک کجایی
گاو، ماما میکرد
گوسفند، بع بع می کرد
سگ، واق واق می کرد
وهمه با هم فریاد می زدند: حسنک کجایی؟ شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود.حسنک مدتهای زیادی است که به خانه نمی آید.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرتهای تنگ به تن می کند. او شبها تا دیر قت در پارک قدم می زند .او هر روز ظهر ! که از خواب بیدار می شود به جای دادن غذا به حیوانات، جلوی آینه به موهای خود ژل می زند. موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.
دیروز که حسنک با کبری چت می کرد ، کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است. کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند. کبری دوستی اینترنتی به نام پتروس پیدا کرده بود و چند روزی بود که با او چت می کرد.
پتروس هم همیشه پای کامپیوتر نشسته بود و چت می کرد . روزی که پتروس تصمیم گرفت برای قایق سواری به سد برود دید که سد سوراخ شده اما سرگرم خواندن sms ی بود که چند لحظه پیش کبری برایش فرستاده بود. او یادش رفت که سد تا چند لحظه دیگر می شکند. پتروس در حال خواندن sms غرق شد.
برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود ؛ اما کوه روی ریل ریزش کرده بود. ریز علی دید که کوه ریزش کرده اما سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد.او به تازگی یک سوم حقوقش را برای درمان بیماریش هزینه کرده بود. قطار به ناگهان با کوه برخورد کرد و منفجر شد.کبری و مسافران قطار مردند. اما ریز علی بدون توجه به خانه رفت تا خبر آن را از تلوزیون گوش کند. خانه مثل همیشه سوت و کور بود. الان چند سالی هست که کوکب خانم، همسر ریز علی مهمان ناخوانده ندارد .او حتی مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ی مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمانها را سیر کند. او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد.آخرین باری که او گوشت خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت ...

نام نیارق


با توجه به اینکه اینجانب اکثر لغت نامه ها و فرهنگ نامه ها را تورقی زده ام ولی متاسفانه هیچ معنی خاصی در رابطه با نام نیارق پیدا نکردم حتی در لغت نامه های زبان تالشی . تاتی . و گیلگی هم معنی خاصی برای نیارق و حتی نیارا پیدا نشد . البته میتوان کلمه نیارق را به صورت حرف به حرف معنی کرد ولی این کار نتیجه مثبت معنی لغت نیارق را به نحو احسن مرور نمیکند . من امیدوارم که خوانندگان عزیز معلومات و دانسته های خود را در این رابطه با ما در میان بگذارند

۱۳۸۸ مرداد ۱۰, شنبه

مطلب اول


نیارق روستای در 34 کیلومتری جنوب شرقی شهرستان اردبیل واقع است که از سمت شمال به شهرستان نمین از جنوب وشرق به کوههای استان گیلان (شهرستان استارا) واز سمت غرب به کوههای باقرو اردبیل متصل میباشد. از جاذبه های روستای نیارق میتوان به جنگل فندقلو. کوهها .دره های سرسبز و ابها و چشمه های معدنی ان اشاره کرد
نیارق نیوز niyaraghnews. با پشتیبانی Blogger.