شیخی به زن فاحشه گفتا مستی
هر لحظه به پای دگری پا بستی .
گفتا شیخا هر آنچه گویی هستم
آیا تو چنان که مینمایی هستی ... ؟
بهشت من نيارق است ... من در نيارق بر عليه قانون خدا طغيان كردم ... من آن ميوه ممنوعه را در نيارق خوردم ... و از نيارق به كوير افتادم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر