دنیا سر شار از تنفر است ، زیرا همه جا از افراد ترسو پر است . در هیچ جا اثری از عشق به چشم نمی خورد ، زیرا در انسانها روح شهامت نمی آفرینیم . آن چه ما شهامت مینامیم شهامت واقعی نیست . سربازان وجنگجویانی می آفرینیم اما شهامت آنان دروغین است . چیزی پرورشی است . ما انسان را به یک دستگاه تنزل می دهیم . روح او شجاع نمیشود . بلکه فقط بدن و ذهن او شرطی میشود .
اگر ما روح شجاع آفریده بودیم ، دنیا سرشار از عشق می شد اما هرگز چنین نشده است . مردم فقط حرف عشق را میزنند ، اما عشق روی نداده ، زیرا شرط اساسی آن تحقق نیافته است .
هر کس با ندایی الهی در درونش به دنیا می آید اگر چه ما هرگز آن را نمی شنویم . این ندا آرام و آهسته است . صدای خداست اما سر ما از سر و صداهای دیگر پر است ..... هزار و یک صدای دیگر در سر ما فریاد میکشند و ما نمی توانیم آن ندای آرام و آهسته را بشنویم
درون ما چنان شلوغ و پر سر و صداست که حتی اگر خدا فریاد بکشد صدای او را نخواهیم شنید و خدا هرگز فریاد نمی کشد ، بلکه نجوا میکند . عشق همیشه نجوا می کند ، زیرا فریاد کشیدن کمی خشن است . عشق صبر را می شناسد از این رم خدا صبر میکند ، عشق امیدواری را می شناسد از این رو خدا امیدوار است . اگر امروز نشد ، فردا .......روزی آن ندا را خواهی شنید .




هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر